السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

318

تفسير الميزان ( فارسي )

الاجترار » يعنى شتر از نشخوار كردن بازايستاد و « كظم السقاء بعد ملئه » يعنى درب مشك را بعد از پر شدنش بست . « 1 » و در جمله * ( « وَابْيَضَّتْ عَيْناه مِنَ الْحُزْنِ » ) * سفيد شدن چشم به معناى سفيد شدن سياهى چشم است كه آن هم به معناى كورى و بطلان حس باصره است و هر چند اين كلمه گاهى با ديد مختصر هم جمع مىشود ، و ليكن از اينكه در آيه بعد فرموده : « پيراهن مرا ببريد و به روى پدرم بيندازيد بينا مىشود » « 2 » معلوم مىشود كه سفيدى چشم در جمله مورد بحث به معناى كورى است ، و چنين به دست مىآيد كه يعقوب به كلى نابينا شده بود ، نه اينكه نور چشمش كم شده باشد . و معناى آيه اين است كه يعقوب بعد از اينكه فرزندان را خطاب كرده و گفت : * ( « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » ) * ، و بعد از آن ناله اى كه كرد و گفت : * ( « يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ » ) * ، و نيز بعد از آنكه در اندوه بر يوسف ديدگان خود را از دست داد ، ناگزير از ايشان روى برگردانيد و خشم خود را فرو برد ، و متعرض فرزندان نشد . * ( « قالُوا تَاللَّه تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ » ) * . كلمه « حرض و حارض » به معناى مشرف بر هلاكت است ، و بعضى « 3 » گفته‌اند : به معناى كسى است كه نه ، مرده تا از يادها برود ، و نه ، زنده است تا اميد چيزى در او باشد ولى معناى اولى از نظر اينكه اين كلمه در آيه در مقابل هلاكت قرار گرفته مناسبتر به نظر مىرسد ، و كلمه مذكور نه تثنيه مىشود و نه جمع ، چون مصدر است و مصدر هم جمع و تثنيه ندارد . معناى آيه اين است كه به خدا سوگند كه تو دائما و لا يزال به ياد يوسف هستى و سالها است كه خاطره او را از ياد نمىبرى و دست از او برنمىدارى ، تا حدى كه خود را مشرف به هلاكت رسانده و يا هلاك كنى . و ظاهر اين گفتار اين است كه ايشان از در محبت و دلسوزى اين حرف را زده‌اند و خلاصه به وضع پدر رقت كرده‌اند ، و شايد هم از اين باب باشد كه از زيادى گريه او به ستوه آمده بودند و مخصوصا از اين جهت كه يعقوب ايشان را در امر يوسف تكذيب كرده بود ، و ظاهر گريه و تاسف او هم اين بود كه مىخواست درد دل خود را به خود

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « كظم » . ( 2 ) سوره يوسف ، آيه 93 . ( 3 ) تبيان شيخ طوسى ، ج 6 ، ص 183 .