السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

302

تفسير الميزان ( فارسي )

زخمى به ايشان برسد قطعا مىرسد ، چه از يك در وارد شوند و چه از درهاى متفرق . بعضى « 1 » ديگر گفته‌اند معناى جمله * ( « وَإِنَّه لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناه . . . » ) * اين است كه يعقوب ( ع ) داراى يقين و معرفت به خدا بود ، چون ما اين معرفت را به او تعليم داده بوديم ، و ليكن بيشتر مردم به مقام يعقوب پى نبرده‌اند . بعضى ديگر گفته‌اند : « لام » در جمله * ( « لِما عَلَّمْناه » ) * براى تقويت است ، و به جمله چنين معنا مىدهد كه : يعقوب ( ع ) به آنچه كه ما تعليمش داده بوديم عالم بود و به آن عمل هم مىكرد ، آرى كسى كه علمى دارد و به آن عمل نمىكند مانند كسى است كه اصلا علم ندارد . و همچنين اقوال ديگر و تفاسير عجيبترى كه براى آيه مورد بحث كرده‌اند . * ( « وَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْه أَخاه قالَ إِنِّي أَنَا أَخُوكَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ » ) * . كلمه : « اوى » از ماده « ايواء » به معناى نزديك به خود كردن و كسى را در كنار خود نشاندن است ، و « ابتئاس » ناراحتى و غم و اندوه به خود راه دادن است ، و ضمير « يعملون » به برادران برمىگردد . و معناى آيه اين است كه : * ( « وَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ » ) * و چون بعد از وارد شدن به مصر به برادر خود يوسف وارد شدند * ( « آوى إِلَيْه أَخاه » ) * برادر خود - همان برادرى كه يوسف ( ع ) دستور داده بود بار دوم همراه خود بياورند يعنى برادر پدر و مادريش - را نزد خود برد و گفت : * ( « إِنِّي أَنَا أَخُوكَ » ) * من برادر تو هستم يعنى يوسفى كه از دير زمانى ناپديد شده بود - اين جمله يا خبر بعد از خبر است و يا جواب از سؤال مقدر ( كه ممكن است بنيامين كرده و از يوسف پرسيده باشد تو كيستى ؟ ) - * ( « فَلا تَبْتَئِسْ » ) * پس اندوه به خود راه مده * ( « بِما كانُوا يَعْمَلُونَ » ) * از آن كارها كه برادران مىكردند ، و آن آزارها و ستمهايى كه از در حسد به من و تو روا مىداشتند بخاطر اينكه مادرمان از مادر ايشان جدا بود . ممكن هم هست معنايش اين باشد كه : از آنچه كارمندان من مىكنند غمگين مباش ، زيرا همه ، نقشه هايى است كه خود من قبلا طرح كرده‌ام ، تا تو را بر حسب ظاهر بازداشت و در واقع نزد خودم نگهدارم . و از ظاهر سياق برمىآيد كه يوسف در خلوت و پنهانى خود را به برادر معرفى كرد ، و او را از عمل برادران تسليت داده خاطرش را به دست آورد ، بنا بر اين نبايد به گفتار بعضى « 2 » از

--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ج 5 ، ص 250 و 252 ، ط تهران .