السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

303

تفسير الميزان ( فارسي )

مفسران اعتنا كرد كه در معنى * ( « إِنِّي أَنَا أَخُوكَ » ) * گفته‌اند : معنىاش آنست كه من بجاى برادر كشته شده تو ، و استدلال كرده‌اند به اينكه بنيامين قبلا به يوسف گفته بود كه من برادرى داشتم از مادرم كه او را از دست دادم ، بنا بر اين ، يوسف نخواسته است با اين كلام خود را معرفى كند ، بلكه خواسته است به منظور تسلى خاطر وى بگويد من بجاى برادر از دست رفته تو هستم . اين وجه صحيح نيست ، زيرا با وجوه تاكيدى كه در جمله * ( « إِنِّي أَنَا أَخُوكَ » ) * به كار رفته منافات دارد ، چون غرض از به كار بردن اين تاكيدات اين بوده كه بنيامين يقين كند كه عزيز مصر همان برادر او يوسف است ، علاوه بر اين با جمله بعدى ( أَنَا يُوسُفُ وَهذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّه عَلَيْنا ) نيز منافات دارد ، زيرا مخفى نيست كه اين بيان وقتى مناسب است كه بنيامين ، يوسف را مىشناخته كه برادر اوست ، و به وجود او افتخار مىكرده است . * ( « فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيه ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » ) * . كلمه « سقايه » به معنى ظرفى است كه با آن آب مىآشامند ، و كلمه « رحل » چيزى است كه براى سوار شدن به روى شتر مىافكنند ، و كلمه « عير » به معنى قومى است كه با ايشان بار و بنه كاروانيان باشد ، و اين كلمه مانند « كاروان در فارسى » شامل مردان كاروانى و شتران باردار مىشود ، هر چند كه در پاره اى از اوقات در يك يك آنها نيز استعمال مىشود « 1 » . معنى آيه روشن است ، و خلاصه اش بيان حيله ايست كه يوسف ( ع ) به كار برد ، و بدان وسيله برادر مادرى خود را نزد خود نگهداشت ، و اين بازداشتن برادر را مقدمه معرفى خود قرار داد ، تا در روزى كه مىخواهد خود را معرفى كند برادرش نيز مانند خودش متنعم به نعمت پروردگار و مكرم به كرامت او بوده باشد . * ( « ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ » ) * - خطابى كه در اين جمله است متوجه برادران يوسف است كه برادر مادريش هم در ميان آنان است ، و هيچ مانعى ندارد كه گوينده خطابى را كه در حقيقت متوجه به بعضى از افراد يك جماعت است به همه آن جماعت متوجه سازد ، البته اين در صورتى است كه افراد آن جماعت در امر مورد خطاب از يكديگر متمايز نباشند ، و در قرآن كريم از اين قبيل خطابها بسيار است . و اين عملى كه در آيه ، سرقت ناميده شده كه همان وجود « سقايت » در بار و بنه برادر پدرى و مادرى يوسف باشد امرى بود كه تنها قائم به او بود ، نه به همه جماعت ، و ليكن چون

--> ( 1 ) به نقل از مفردات راغب ، ماده هاى - « سقى ، رحل و عير » .