السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
301
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « وَإِنَّه لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناه » ) * - ضمير در اين جمله به يعقوب ( ع ) برمىگردد ، و معنايش اين است كه يعقوب ( ع ) به سبب علم و يا تعليمى كه ما به او داديم صاحب علم بود ، و ظاهر اينكه تعليم را به خدا نسبت داده اين است كه مراد از علم يعقوب علم اكتسابى و مدرسه اى نيست ، بلكه علم موهبتى است ، قبلا هم گذشت كه اخلاص در توحيد ، آدمى را به چنين علومى مىرساند ، جمله بعد هم كه مىفرمايد : * ( « وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » ) * اين معنا را تاييد مىكند ، زيرا اگر مقصود از علمى كه خداوند به يعقوب ( ع ) تعليم داده بود همين علوم اكتسابى و مدرسه اى بوده كه هم خودش از طرق عادى بدست مىآيد و هم اسباب ظاهرى را معتبر مىشمارد ديگر صحيح نبود بفرمايد : و ليكن بيشتر مردم نمىدانند ، زيرا بيشتر مردم راه بسوى چنين علمى دارند . با در نظر داشتن اينكه جمله * ( « وَإِنَّه لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناه . . . » ) * ، در مقام مدح و ثناى يعقوب ( ع ) است ، و با اينكه علم موهبتى هرگز به خطا نمىرود ، و در راهنماييش گمراه نمىگردد ، و نيز با اينكه از سياق برمىآيد كه يعقوب بلا و گرفتارى فرزندان را پيش بينى كرده ، و بدين جهت به آن وسيله توسل جسته ، و نيز با در نظر داشتن اينكه رسيدنش به يوسف مهمترين حاجت او بوده كه هرگز فراموشش نمىكرده ، بطور يقين مىفهميم كه جمله * ( « وَإِنَّه لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناه . . . » ) * مىخواهد حق را به يعقوب ( ع ) دهد ، و او را آنچه كه با فرزندانش سفارش كرد و در آخر به خدا توكل نمود تصديق نمايد ، و وسيله اى را كه بدان توسل جست تصويب ، و توكلش را بستايد ، و بفهماند كه بخاطر همين جهات ، خداوند حاجت درونيش را برآورد . اين آن معنايى است كه با رعايت تدبر ، از سياق آيات استفاده مىشود ، ولى مفسرين در توجيه آن حرفهاى عجيبى زدهاند مثلا بعضى « 1 » گفتهاند : مقصود از جمله * ( « ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ ) * . . . * ( قَضاها » ) * اين است كه فرزندان ، از آن راهى كه پدر به منظور دفع بلا سفارش كرده بود داخل مصر نشدند ، و به همين جهت از آن بلا كه يا حسد مردم و يا چشم زخم ايشان بوده ايمن نماندند ، خود يعقوب ( ع ) هم مىدانست كه حذر از قدر جلوگيرى نمىكند ، و تنها حاجتى كه در دل داشت او را وادار به اين گفتار كرد ، و با گفتن آن ، حاجت درونى خود را كه همان اضطراب قلبيش بود برآورده و خود را تسكين داد . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : معنايش اين است كه اگر خداوند مقدر كرده باشد كه چشم
--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 250 ، ط تهران .