السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
295
تفسير الميزان ( فارسي )
پس اينكه گفتند : * ( « يا أَبانا ما نَبْغِي هذِه بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا » ) * منظورشان دلخوش ساختن پدر بود ، تا شايد بدين وسيله به فرستادن برادرشان رضايت دهد ، و از ناحيه عزيز مطمئن باشد كه قصد سويى ندارد ، و از ناحيه خود ايشان هم مطمئن باشد كه همانطور كه وعده دادند حفظش خواهند كرد ، و به همين جهت دنبال جمله مزبور گفتند : * ( « وَنَمِيرُ أَهْلَنا وَنَحْفَظُ أَخانا وَنَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ » ) * و معناى * ( « ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ » ) * اين است كه اين كيلى است آسان . بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : كلمه « ما » در جمله * ( « ما نَبْغِي » ) * ماى نفى است ، و معناى جمله اين است كه : منظور ما از آنچه كه در باره عزيز و پذيرايى و احترامش گفتيم دروغ بافى نبود ، به شهادت اينكه اين سرمايه ما است كه به ما برگشته . و همچنين ، بعضى « 2 » گفتهاند : كلمه « يسير » به معناى اندك است و معناى جمله اين است كه اين كيل طعامى كه ما با خود آوردهايم كيل اندكى است ، و ما را كافى نيست ، ناگزير بايد برادر را هم همراه ببريم تا سهم او را هم بگيريم . * ( « قالَ لَنْ أُرْسِلَه مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّه لَتَأْتُنَّنِي بِه إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْه مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّه عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ » ) * . كلمه « موثق » ( به كسر ثاء ) به معناى چيزى است كه مورد وثوق و اعتماد قرار گيرد ، و * ( « مَوْثِقاً مِنَ اللَّه » ) * امرى است كه هم مورد اعتماد باشد و هم مرتبط و وابسته به خداى تعالى ، و آوردن وثيقه الهى و يا دادن آن ، به اين است كه انسان را بر امرى الهى و مورد اطمينان از قبيل عهد و قسم مسلط كند به نحوى كه ( احترام خدا در آن ) به منزله گروگانى باشد . آرى معاهدى كه عهد مىبندد و قسم خورنده اى كه سوگند مىخورد و مىگويد : « عاهدت اللَّه ان افعل كذا - با خدا عهد بستم كه فلان كار را بكنم » و يا مىگويد : « باللَّه لافعلن كذا - به خدا سوگند كه اين كار را مىكنم » احترام خدا را نزد طرف مقابلش گروگان مىگذارد ، بطورى كه اگر به گفته خود وفا نكند نسبت به گروگانش زيانكار شده و در نتيجه احترام خداى را از بين برده و در نزد او مسئول هست . كلمه « احاطه » از ماده « حاط » به معناى حفظ است ، و ديوار را هم از جهت اينكه
--> ( 1 ) تفسير كبير فخر رازى ، ج 17 ، ص 170 . ( 2 ) تفسير كبير فخر رازى ، ج 17 ، ص 171 .