السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

296

تفسير الميزان ( فارسي )

مكانى را محصور و محفوظ مىكند حايط مىگويند ، و خدا را از اين جهت محيط به كل شىء مىگويند كه بر هر چيز مسلط و آن را از هر جهت حافظ است ، و هيچ موجودى و هيچ جزئى از موجودات از تحت قدرت او بيرون نيست ، و وقتى گفته مىشود : فلانى را بلا و مصيبت احاطه كرده و معنايش اين است كه بطورى به وى روى آورده كه تمامى درهاى نجات را برويش بسته است ، و ديگر گريزگاهى ندارد ، و نيز از همين باب است كه مىگويند : « فلان احيط به » يعنى فلانى هلاك و يا فاسد شد و يا درهاى نجات و خلاصى به رويش بسته گرديد ، خداى تعالى هم فرموده : « وَأُحِيطَ بِثَمَرِه فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْه عَلى ما أَنْفَقَ فِيها » « 1 » و نيز فرموده : « وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّه مُخْلِصِينَ لَه الدِّينَ « 2 » » و به همين معنا است جمله مورد بحث : * ( « إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ » ) * يعنى مگر آنكه دچار آن چنان گرفتارى شويد كه به كلى قدرت و استطاعت را از شما سلب كند ، و ديگر نتوانيد فرزندم را برگردانيد . كلمه « وكيل » از وكالت است كه به معناى تسلط بر امرى است كه بازگشت آن به غير شخص وكيل است ، ولى وكيل قائم به آن امر و مباشر در آن است ، توكيل كردن ديگرى هم به همين معنا است كه او را در كارى تسلط دهد تا او بجاى خودش آن كار را انجام دهد ، و توكل بر خدا به معناى اعتماد بر او و اطمينان به او در امرى از امور است ، و توكيل خداى تعالى و توكل بر او در امور به اين عنايت نيست كه او خالق و مالك و مدبر هر چيز است بلكه به اين عنايت است كه خداوند اجازه داده است تا هر امرى را به مصدرش و هر فعلى را به فاعلش نسبت دهند ، و چنين نسبتى را به نحوى از تمليك ، ملك ايشان كرده ، و اين مصادر در اثر و فعل ، اصالت و استقلال ندارند و سبب مستقل تنها خداى سبحان است كه بر هر سببى غالب و قاهر است . بنا بر اين رشد فكرى آن است كه وقتى انسان امرى را اراده مىكند و به منظور رسيدن به آن ، متوسل به اسباب عادىاى كه در دسترس اوست مىشود در عين حال چنين معتقد باشد كه تنها سببى كه مستقل به تدبير امور است خداى سبحان است ، و استقلال و اصالت را از خودش و از اسبابى كه در طريق رسيدن به آن امر به كار بسته نفى نموده بر خدا توكل و اعتماد كند . پس معلوم شد كه معناى توكل اين نيست كه انسان نسبت امور را به خودش و يا به اسباب ، قطع و يا انكار كند ، بلكه معنايش اين است كه خود و اسباب را مستقل در تاثير ندانسته و معتقد

--> ( 1 ) ميوه اش از بين رفت و او از شدت حسرت بر آن پولهايى كه در آن خرج كرده بود دستهايش را بهم مىماليد . سوره كهف ، آيه 42 . ( 2 ) پنداشتند كه ديگر راه نجاتى ندارند بناچار خدا را با دين خالص خواندند . سوره يونس ، آيه 22 .