السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

280

تفسير الميزان ( فارسي )

كرده‌اند كه گفت : رسول خدا آيه * ( « ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْه بِالْغَيْبِ » ) * را قرائت كرده و فرمودند : وقتى يوسف اين حرف را زد جبرئيل به او گفت : اى يوسف يادت مىآيد كه تو نيز قصد زليخا را كردى ؟ يوسف گفت : * ( « وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي » ) * « 1 » . مؤلف : اين معنا در روايات متعددى قريب بهم نقل شده ، از آن جمله روايت ابن عباس است كه وقتى يوسف اين حرف را زد جبرئيل به او طعنه زد و گفت : « آرى خيانت نكردى حتى آن موقعى كه قصد او را كردى » و روايت حكيم بن جابر است كه دارد : جبرئيل گفت : « آرى خيانت نكردى حتى آن موقعى كه بند شلوار را باز كردى » « 2 » ، و همچنين نظير آن ، روايات ديگرى از مجاهد و قتاده و عكرمه و ضحاك و ابن زيد و سدى و حسن و ابن جريح و ابى صالح و غير ايشان آمده . و ما در بيان سابق گذرانديم كه اين روايات از روايات جعلى است كه مخالف با صريح قرآن است ، آرى حاشا بر مقام يوسف صديق اينكه در گفتار * ( « لَمْ أَخُنْه بِالْغَيْبِ » ) * دروغ گفته و آن گاه بعد از طعنه جبرئيل دروغ خود را اصلاح كرده باشد . زمخشرى در كشاف گفته : هرزه سرايان رواياتى جعلى بهم بافته و چنين پنداشته‌اند كه وقتى يوسف گفت : * ( « لَمْ أَخُنْه بِالْغَيْبِ » ) * جبرئيل گفت : « آرى و نه آن وقت كه قصد او كردى » و خود زليخا گفت : آرى و نه آن موقع كه بند زير جامه ات را باز كردى . و اين هرزه سرائيها بخاطر آن است كه اينان نه تنها از بهتان بستن به خدا و رسولش باكى ندارند بلكه در اين عمل با يكديگر كورس و مسابقه مىگذاشتند « 3 » . و در تفسير عياشى از سماعه نقل كرده كه گفت : من از او سؤال كردم كه مقصود از « ربك » در جمله « برگرد بسوى صاحب و خدايت » كيست ؟ فرمود : مقصود عزيز است « 4 » . مؤلف : و در تفسير برهان از طبرسى در كتاب نبوت و او به سند خود از احمد بن محمد بن عيسى از حسن بن على بن الياس روايت كرده كه گفت : من از حضرت رضا ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : يوسف به جمعآورى آذوقه پرداخت ، و در آن هفت سال فراوانى ، طعامهاى اندوخته را انبار كرد ، و چون اين چند سال سپرى شد و سالهاى قحطى فرا رسيد يوسف شروع كرد بفروختن طعام ، در سال اول در برابر نقدينه از درهم و دينار ، و در مصر و اطراف آن هيچ درهم و دينارى نماند مگر آنكه همه ملك يوسف شد .

--> ( 1 ، 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ص 23 ، ط بيروت . ( 3 ) تفسير الكشاف ، ج 2 ، ص 481 . ( 4 ) عياشى ، ج 2 ، ص 177 ، ح 24 .