السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
27
تفسير الميزان ( فارسي )
هم چنان كه زفير به معناى فرو بردن نفس نيز هست ، و در قرآن در آيه * ( « لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ » ) * و در آيه « سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَزَفِيراً » و آيه « سَمِعُوا لَها شَهِيقاً » آمده ، و اصل آن از « جبل شاهق » است كه به معناى كوه طولانى و بلند است . « 1 » و اين چند معنا بطورى كه ملاحظه مىفرماييد قريب به هم هستند و تو گويى در كلام استعاره اى به كار رفته ، و منظور اين است كه اهل جهنم نفسهاى خود را به سينه ها فرو برده با بلند كردن صدا به گريه و ناله آن را برمىگردانند ، همانطور كه خران صدا بلند مىكنند ، و ناله شان از شدت حرارت آتش و عظمت مصيبت و گرفتارى است . و گويا ظاهر از سياق * ( « فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ » ) * اين باشد كه بعدش بفرمايد : « فاما الذى شقى ففى النار له فيها زفير و شهيق - كسى كه شقى شد در آتش است و براى او در آن زفير و شهيق است » و ليكن اينطور نفرموده است ، و بر خلاف اقتضاى سياق ، جمله مذكور را با سياق جمع آورده و اين به خاطر رعايت سياق قبل است كه قيامت را وصف مىكند ، و وصف آن اقتضاى كثرت و جماعت را دارد و لذا فرموده است : * ( « ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَه النَّاسُ وَذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ » ) * . خواهيد گفت : اگر چنين نكته اى در كار باشد خوب بود بفرمايد : « فمنهم اشقياء و سعداء » . در جواب گوييم : اين نيز به خاطر رعايت سياق قبلش بوده كه فرموده است : * ( « لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ » ) * و نفس را مفرد نكره آورده است تا عموميت و استغراق را برساند ، و بعد از آنكه با جمله : * ( « لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِه فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ » ) * غرض حاصل شد ، به سياق سابق كه سياق جمع و كثرت بوده برگشته و فرموده : * ( « فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا » ) * تا آخر سه آيه . * ( « خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَالأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ » ) * اين آيه مدت مكث و اقامت دوزخيان را در دوزخ بيان مىكند ، هم چنان كه آيه بعدى كه مىفرمايد : * ( « وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا . . . » ) * مدت اقامت اهل بهشت را در بهشت معلوم مىسازد ، و مىفرمايد كه مكث دوزخيان در دوزخ و بهشتيان در بهشت دائمى و ابدى است . راغب در مفردات گفته : كلمه « خلود » به معناى برائت و دورى هر چيز از معرضيت براى فساد و باقى ماندنش بر صفت و حالتى است كه دارد ، عرب هر چيزى را كه زود فاسد نمىشود با كلمه خلود وصف مىكند ، مثلا سنگهاى يك پايه را كه اسم اصليش « اثافى »
--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده شهق .