السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

225

تفسير الميزان ( فارسي )

آن گاه امام فرمود : ولى يوسف كتمانش نكرد و در شهر انتشار داد ، و قضيه دهن به دهن گشت تا آنكه زنانى ( اشرافى ) در باره زليخا گفتند : همسر عزيز با غلام خود مراوده داشته . اين حرف به گوش زليخا رسيد ، همه را دعوت نموده ، براى آنان سفره اى مهيا نمود ، ( و پس از غذا ) دستور داد ترنج آورده تقسيم نمودند و به دست هر يك كاردى داد تا آن را پوست بكنند ، آن گاه در چنين حالى دستور داد تا يوسف در ميان آنان درآيد ، وقتى چشم زنان مصر به يوسف افتاد آن قدر در نظرشان بزرگ و زيبا جلوه كرد كه به جاى ترنج دستهاى خود را پاره كرده و گفتند ، آنچه را كه گفتند : زليخا گفت اين همان كسى است كه مرا بر عشق او ملامت مىكرديد . زنان مصر از دربار بيرون آمده ، بيدرنگ هر كدام بطور سرى كسى نزد يوسف فرستاده ، اظهار عشق و تقاضاى ملاقات نمودند ، يوسف هم دست رد به سينه همه آنان بزد و به درگاه خدا شكايت برد كه اگر مرا از كيد اينان نجات ندهى و كيدشان را از من نگردانى ( بيم آن دارم ) كه من نيز به آنان تمايل پيدا كنم ، و از جاهلان شوم . خداوند هم دعايش را مستجاب نمود و كيد زنان مصر را از او بگردانيد . وقتى داستان يوسف و همسر عزيز و زنان مصر شايع شد ( و رسوايى عالمگير گشت ) عزيز با اينكه شهادت طفل را بر پاكى يوسف شنيده بود مع ذلك تصميم گرفت يوسف را به زندان بيفكند ، و همين كار را كرد . روزى كه يوسف به زندان وارد شد ، دو نفر ديگر هم با او وارد زندان شدند ، و خداوند در قرآن كريم قصه آن دو و يوسف را بيان داشته است . ابو حمزه مىگويد : در اينجا حديث امام سجاد ( ع ) به پايان مىرسد . « 1 » مؤلف : در اين معنا روايتى در تفسير عياشى « 2 » از ابى حمزه آمده كه با روايت قبلى مختصر اختلافى دارد . و اينكه امام ( ع ) در تفسير كلمه * ( « مَعاذَ اللَّه » ) * فرموده : « ما از اهل بيتى هستيم كه زنا نمىكنند » تفسير به قرينه مقابله است ، چون كلمه * ( « مَعاذَ اللَّه » ) * در مقابل جمله * ( « إِنَّه رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ » ) * قرار گرفته و اين خود مؤيد گفته ما است كه در بيان معناى آيه گفتيم : ضمير « ها » در كلمه « انه » به خداى سبحان برمىگردد نه به عزيز مصر ، كه بيشتر مفسرين گفته‌اند - دقت فرماييد . و اينكه فرمود : « يوسف دست رد به سينه همه آنان زد و به درگاه خدا شكايت برد كه اگر مرا از كيد اينان نجات ندهى . . . » ظهور در اين دارد كه امام ( ع ) جمله رب

--> ( 1 ) معانى الاخبار ، علل الشرائع ، ص 48 و 49 . ( 2 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 172 .