السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

204

تفسير الميزان ( فارسي )

جمالها و زيباييهاى صورى و معنويند ، و اگر فرضا به صورت بشر مجسم شوند در حسن و جمالى مىآيند كه به هيچ مقياسى قابل اندازه گيرى نيست و بتپرستان آنها را به صورت انسان تصور مىكنند ، البته انسانى در نهايت حسن و بهاء . و شايد همين اعتقاد سبب بوده كه به جاى توصيف حسن و جمالش و چشم و ابرويش ، او را به فرشته اى بزرگوار تشبيه كرده‌اند ، با اينكه آتشى كه در دل ايشان افروخته شده بود ، به دست حسن صورت و زيبايى منظر يوسف افروخته شده بود . مع ذلك مىبينيم از حسن او چيزى نگفتند ، بلكه او را فرشته اى كريم ناميدند ، تا هم به حسن صورت او اشاره كرده باشند و هم به حسن سيرتش ، و هم به جمال ظاهر و خلقتش و هم به جمال باطن و خلقش و خدا داناتر است . و از اينكه كلام زنان مصر مقدم بر كلام همسر عزيز * ( « فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيه » ) * ذكر شده فهميده مىشود كه ايشان اين حرف را به منظور حق دادن به زليخا و معذور دانستن وى نگفته‌اند « 1 » ، و نخواسته‌اند بگويند : تو در عاشق شدنت به يوسف حق داشته اى ، بلكه كلامى بوده كه بىاختيار و بطور قهر در مقام مدح و ثناى يوسف و مجذوبيت و شيدايى خود زده‌اند ، بدون اينكه توجه داشته باشند كه اين كلام مايه رسوايى ايشان است ، و همسر عزيز هم هرگز حاضر نبود بدون چنين مقدمه اى بگويد * ( « فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيه » ) * و ليكن بعد از آنكه ايشان را ، هم عملا به بريدن دست به جاى ميوه ، و هم قولا رسوا و مفتضح كرد آن وقت خودش اين حرف را زد كه ديگر چاره اى جز تصديقش نداشته باشد . * ( « قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيه وَلَقَدْ راوَدْتُه عَنْ نَفْسِه فَاسْتَعْصَمَ . . . » ) * زمينه اين كلام زمينه دفع توهم است ، كانه كسى گفته است : بعد از آنكه زنان مصر دستهاى خود را بريده و در باره يوسف آن اعتراف را كردند زليخا چه گفت و شخصى در جواب او گفته : « قالت - زليخا گفت . . . » زليخا با آوردن حرف « فاء » بر سر « ذلكن » كلام خود را فرع و نتيجه گفتار و كردار زنان مصر كرد ، و با آوردن « ذا » اشاره به شخصى ( يوسف ) كرد كه زنان ، زليخا را به خاطر عشق به آن شخص ملامت مىكردند ، و آن شخص را چنين توصيف كرد كه : اين همان است كه مرا در عشق به او ملامت مىكرديد . اين كار را كرد كه خود يوسف جوابشان باشد ، و بفهمند كه عشق به چه كسى باعث شد كه او شرافت و آبروى دودمان و عزت شوهر خود و عفت خود را به باد دهد . و معلوم است كه بهترين و قوىترين بيان آن بيانى است كه شنونده را به دليل خارجى

--> ( 1 ) به نظر مىرسد كه اين جمله با جمله اى كه در ص 199 سطر 5 آمده تفاوت داشته باشد و ما به منظور حفظ امانت دخل و تصرفى در آن ننموديم . ( مترجم ) .