السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

203

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « فَلَمَّا رَأَيْنَه أَكْبَرْنَه وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حاشَ لِلَّه ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ » ) * كلمه « اكبرنه » از « اكبار » به معناى اعظام و بزرگداشت است ، و كنايه است از حالت دهشتزدگى آن زنان ، بطورى كه شعور و ادراك خود را به محض ديدن آن حسن و جمال از دست دادند ، و اين حالتى است طبيعى و خلقتى در عموم مردم ، كه هر كوچكى در برابر بزرگ و هر حقيرى در برابر عظيم خاضع گردد . پس هر وقت عظيم و كبيرى به عظمت و كبريايى خود در برابر شعور آدمى جلوه گر شود بر هر چه كه در شعور آدمى وجود دارد و كوچكتر از آن عظيم است قاهر آمده و آنها را از يادش مىبرد ، و در نتيجه آدمى در اعمالش دچار خبط مىگردد . به همين دليل بود كه وقتى زنان مصر يوسف را بديدند حسن و جمال او بر شعور و ادراكشان قاهر آمد ، در نتيجه به جاى ميوه دستهاى خود را قطع كردند . و اينكه قطع را به صيغه تفعيل آورده دلالت بر زيادى آن قطع دارد ، هم چنان كه وقتى مىگويند « قتل القوم تقتيلا » و يا مىگويند « موتهم الجدب تمويتا » معنايش اين است كه : او مردم را بسيار بكشت . و يا : قحطى بسيارى از مردم را نابود كرد . و اينكه فرمود : * ( « وَقُلْنَ حاشَ لِلَّه » ) * تقديس خداست در امر يوسف ، و اين جمله نظير آيه « ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهذا سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ » « 1 » است . تقديس خداى سبحان ، ادبى است كه معتقدين به خدا در هر امرى كه در آن يك نوع تنزيه و تبرئه براى كسى اثبات مىكنند به زبان آورده نخست خدا را تنزيه و سپس به تنزيه شخص مورد نظر مىپردازند . زنان مصر هم وقتى خواستند يوسف را تنزيه كنند و بگويند : * ( « ما هذا بَشَراً . . . » ) * اول خدا را با جمله « حاش للَّه » تنزيه نموده و سپس به تنزيه يوسف پرداختند . و در جمله * ( « ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ » ) * بشريت را از يوسف نفى و فرشته بودن را برايش اثبات كردند ، البته اين حرف هم ناشى از اعتقادى بود كه معتقدين به خدا كه يك فرقه آنان بتپرستانند بدان معتقد بودند . و آن اين بود كه خداوند فرشتگانى دارد كه موجوداتى شريف و مبدء هر خير و سعادت در عالمند ، و زندگى هر موجود زنده و علم و جمال و بهاء و سرور و ساير كمالات مورد آرزو از ناحيه آنان ترشح مىشود ، و در نتيجه خود ايشان داراى تمامى

--> ( 1 ) ما را نرسد كه در اين باب سخن گوييم ، خدايا تو منزهى ! اين تهمتى بزرگ است . سوره نور ، آيه 16