السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

159

تفسير الميزان ( فارسي )

و اينكه فرمود : * ( « آتَيْناه حُكْماً » ) * ، بطورى كه از كتب لغت برمىآيد به معناى قول فصل و حق مطلب در هر امرى است و نيز به معناى از إله شبهه و ترديد است از امورى كه قابل اختلاف باشد . لازمه اين معنا اين است كه در تمامى معارف انسانى - چه راجع به مبدأ باشد ، چه به معاد ، چه اخلاق و چه شرايع و آداب مربوطه به مجتمع بشرى - بايستى دارنده حكم داراى رأيى صائب و قطعى باشد . و از اينكه به رفيق زندانيش گفت : « إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّه » « 1 » و بعدش گفت : « قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيه تَسْتَفْتِيانِ » « 2 » فهميده مىشود كه اين حكمى كه خدا به وى داده بوده همان حكم اللَّه بوده ، و خلاصه حكم يوسف حكم اللَّه است ، و اين همان حكمى است كه ابراهيم از پروردگار خود مسألت مىكرد و مىگفت : « رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ » « 3 » . و اينكه دنبال حكم فرمود : « و علما » چون علمى است كه خدا به او داده ، قطعا ديگر با جهل آميخته نيست . حال چگونه علمى است و چه مقدار است كارى نداريم ، هر چه باشد خالص علم است و ديگر آميخته با هواى نفس و وسوسه هاى شيطانى نيست ، زيرا ديگر معقول نيست كه مشوب با جهل و يا هوا و هوس باشد ، چون به خدا نسبتش داده و دهنده آن علم و آن حكم را خدا دانسته ، و خدا هم خود را چنين معرفى كرده : * ( « وَاللَّه غالِبٌ عَلى أَمْرِه » ) * « 4 » و نيز فرموده : « إِنَّ اللَّه بالِغُ أَمْرِه » « 5 » پس مىفهميم آن حكمى را كه خدا بدهد ديگر آميخته با تزلزل و ترديد و شك نيست ، و چيزى را كه او به عنوان علم بدهد جهل نخواهد بود . از سوى ديگر اين معنا را مىدانيم كه اين موهبتهاى الهى كه احيانا به بعضىها داده مىشود بطور گزاف و لغو و عبث نيست ، بلكه نفوسى كه اين علم و حكم به آنها داده مىشود با ساير نفوس تفاوت بسيار دارند . نفوس ديگر خطا كردار و تاريك و جاهلند ولى اين نفوس چنين نيستند ، و لذا خداى تعالى مىفرمايد : « وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُه بِإِذْنِ رَبِّه وَالَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً » « 6 » .

--> ( 1 ) سوره يوسف ، آيه 40 . ( 2 ) سوره يوسف ، آيه 41 . ( 3 ) پروردگارا به من حكم عنايت كن و مرا به صالحان ملحق فرماى . سوره شعراء ، آيه 83 . ( 4 ) سوره يوسف ، آيه 21 . ( 5 ) خدا به كارهايش مىرسد . سوره طلاق ، آيه 3 . ( 6 ) سرزمين پاكيزه ، گياه آن به فرمان پروردگارش درآيد ، و آن زمين كه ناپاك است ( گياه آن ) جز به اندك درنيايد . سوره اعراف ، آيه 58 .