السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

130

تفسير الميزان ( فارسي )

نمىشود ، و در نتيجه دو كلمه غيابت و جب مجموعا معناى ته چاه را مىدهد كه اگر چيزى در آن قرار گيرد به خاطر تاريكيش ديده نمىشود . از برادران يوسف آن كس كه پيشنهاد دوم يعنى : * ( « أَوِ اطْرَحُوه أَرْضاً » ) * را پذيرفت آن را مقيد به قيدى كرد كه هر چه باشد با رعايت آن جان يوسف از كشته شدن و يا هر خطرى كه منتهى به هلاكت او گردد محفوظ بماند ، خلاصه با پيشنهاد اول كه كشتن او بود مخالفت كرد ، و پيشنهاد دوم را هم به اين شرط قبول كرد كه به نحوى انجام گيرد كه سبب هلاكت او نشود ، مثلا او را در چاهى بسيار گود و دور از راه نيندازند كه از گرسنگى و تشنگى جان دهد ، و در نتيجه رحم خود را هلاك كرده باشند ، بلكه او را در يكى از چاههاى سر راه و كنار جاده بيندازند كه همه روزه قافله در كنارش اطراق مىكنند و از آن آب مىكشند ، تا در نتيجه قافله اى در موقع آب كشيدن او را پيدا نموده با خود به هر جا كه مىروند ببرند ، كه اگر اين كار را بكنند هم او را ناپديد كرده‌اند و هم دست و دامن خود را به خونش نيالوده‌اند . از سياق آيات برمىآيد كه برادران نسبت به اين پيشنهاد اعتراض نكرده‌اند ، و گرنه در قرآن آمده بود ، علاوه بر اين ، مىبينيم كه همين پيشنهاد را به كار بردند . مفسرين در اينكه گوينده اين حرف كدام يك از ايشان بوده اختلاف كرده‌اند و بعد از اتفاق بر اينكه يكى از همان برادران بوده ، بعضى اسم او را « روبين » پسر خاله يوسف ، و بعضى ديگر « يهودا » كه بزرگتر و عاقلتر از همه بوده دانسته‌اند و بعضى گفته‌اند او « لاوى » بوده « 1 » . و به هر حال بعد از آنكه قرآن كريم از بردن اسم او سكوت كرده ما چرا بىجهت و بدون هيچ ثمره اى در اين باره بحث كنيم . بعضى « 2 » از مفسرين گفته‌اند : « اينكه كلمه » جب « را با الف و لام آورده ، دلالت مىكند كه مقصودشان جب معهودى بوده » و اين حرف در صورتى كه الف و لام براى عهد باشد نه براى جنس حرف خوبى است و نيز اختلاف كرده‌اند كه اين جب در كجا واقع بوده ولى چون براى ما فايده اى ندارد در باره آن بحث نمىكنيم . * ( « قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَإِنَّا لَه لَناصِحُونَ » ) * اصل كلمه « تامنا » و « تامننا » بوده ، دو نون در هم ادغام شده است ( ادغام كبير ) . اين آيه دليل خوبى است بر اينكه برادران پيشنهاد آن كس كه گفت : « يوسف را مكشيد و او را در ته جب بيندازيد » پذيرفته و بر آن اتفاق كرده‌اند ، و تصميم گرفته‌اند همين

--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 5 ، ص 213 .