السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

131

تفسير الميزان ( فارسي )

نقشه را پياده كنند . لا جرم لازم بود ، اول پدر را كه نسبت به ايشان بدبين بود و بر يوسف امينشان نمىدانست در باره خود خوشبين سازند ، و خود را در نظر پدر پاك و بى غرض جلوه دهند ، و دل او را از كدورت شبهه و ترديد پاك سازند تا بتوانند يوسف را از او بگيرند . به همين منظور او را به اين كلمات مخاطب قرار دادند كه : * ( « يا أَبانا : » ) * « اى پدر ما » و همين عبارت خود در بر انگيختن عواطف پدرى و مهر نسبت به فرزند تاثير به سزايى داشته * ( « ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَإِنَّا لَه لَناصِحُونَ » ) * چرا ما را بر يوسف امين نمىدانى با اينكه ما جز خير او نمىخواهيم و جز خشنودى و تفريح او را در نظر نداريم . آن گاه آنچه مىخواستند پيشنهاد كردند ، و آن اين بود كه يوسف را با ايشان روانه مرتع و چراگاه گوسفندان و شتران كند تا هوايى به بدنش بخورد ، و جست و خيزى كند ، آنها هم از دور محافظتش كنند ، لذا گفتند : * ( « أَرْسِلْه مَعَنا . . . » ) * * ( « أَرْسِلْه مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَه لَحافِظُونَ » ) * كلمه « رتع » به معناى آزادانه چريدن حيوان و آزادانه گردش كردن و ميوه خوردن انسان است . و جمله * ( « أَرْسِلْه مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ » ) * پيشنهاد آن درخواستى است كه قبلا اشاره شد . و در جمله * ( « وَإِنَّا لَه لَحافِظُونَ » ) * كلام را به چند وجه تاكيد كردند ، يكى به « ان » و يكى به « لام » و يكى هم به اينكه جمله را اسميه آوردند ، همانطور كه در جمله * ( « وَإِنَّا لَه لَناصِحُونَ » ) * نيز همين تاكيدها را به كار بردند ، و در هر دو جمله به نوعى پدر را دلخوش ساختند ، گويا گفتند : چرا ما را بر يوسف امين نمىدانى ، اگر از ما بر جان او مىترسى كه مثلا ما قصد سويى نسبت به او داشته باشيم كه ما يقينا و بطور مسلم خيرخواه او هستيم ، و اگر بر جان او از غير ما مىترسى كه مثلا ما در محافظتش كوتاهى كنيم و در نتيجه پيشامد سويى برايش بشود كه ما يقينا و بطور مسلم حافظ اوييم . پس در كلام خود ترتيب طبيعى را رعايت كرده ، اول گفتند كه او از ناحيه ما تا هستيم و هست ايمن است ، آن گاه پيشنهاد كردند كه او را صبح فردا با ما بفرست ، و سپس گفتند تا زمانى كه نزد ما است از او محافظت مىكنيم . پس معلوم مىشود جمله * ( « إِنَّا لَه لَناصِحُونَ » ) * تامين جانى يوسف است از ناحيه آنان بطور دائم و جمله * ( « إِنَّا لَه لَحافِظُونَ » ) * تامين جانى او است از ناحيه غير ايشان بطور موقت . * ( « قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِه وَأَخافُ أَنْ يَأْكُلَه الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْه غافِلُونَ » ) * اين آيه ، حكايت پاسخى است كه پدرشان در ازاى پيشنهادشان داده و در اين جواب