السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
109
تفسير الميزان ( فارسي )
حوادث بعدى و نتيجه اى را كه بدان منتهى مىشود بخواند . مؤيد اين معنا در خصوص حوادث عالم رؤيا ، آن حكايتى است كه خداى تعالى از قول يعقوب در تاويل خواب يوسف كرده ، و نيز آن تاويلى است كه يوسف از خواب خود و از خواب رفقاى زندانيش و از خواب عزيز مصر كرد ، و در خصوص حوادث عالم بيدارى حكايتى است كه از يوسف در روزهاى زندانيش نقل كرده و فرموده : « قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِه إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِه قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي » « 1 » و همچنين آنجا كه فرموده : « فَلَمَّا ذَهَبُوا بِه وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوه فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنا إِلَيْه لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ » « 2 » و ان شاء اللَّه بيان آن به زودى از نظر خوانندگان خواهد گذشت . * ( « وَيُتِمُّ نِعْمَتَه عَلَيْكَ وَعَلى آلِ يَعْقُوبَ » ) * - راغب در مفردات خود گفته : « نعمة » - به كسر حرف اول و فتح دوم - به معناى حالت خوش است . و « بنا النعمة » به معناى بناى حالت و هياتى است كه انسان به خود مىگيرد ، مانند « جلسة : حال نشستن » و يا « ركبه : حالت سواره » . و اما « نعمة » - به فتح حرف اول و سكون دوم - به معناى تنعم است ، و ساختمانش صيغه مره از فعل است ، مانند « ضربة » كه به معناى « يك بار زدن » است و همچنين « شتمة » « يك بار دشنام دادن » و نعمت مر جنس را باشد يعنى شامل كم و زياد مىشود . سپس اضافه مىكند : انعام به معناى رساندن احسان به غير است ، و به كار نمىرود مگر در موردى كه آن شخص دريافت كننده انعام از جنس ناطقين ( جن و انس و ملك ) باشد ، براى اينكه هيچوقت گفته نمىشود كه فلانى بر اسب خود انعام كرد ، ولى گفته مىشود : « أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ » و « وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّه عَلَيْه وَأَنْعَمْتَ عَلَيْه » . و كلمه « نعماء » در مقابل « ضراء » به معناى شدايد است . و « نعيم » به معناى نعمت بسيار است ، و لذا خداوند بهشت را با اين كلمه توصيف كرده و فرموده : « فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ » و « جَنَّاتِ النَّعِيمِ » ، و « تنعم » به معناى تناول چيزى است كه در آن نعمت و خوشى است ، گفته مىشود : « نعمه تنعيما فتنعم » يعنى او را تنعيم كرد و متنعم شد ، و زندگيش فراخ و گوارا گرديد . خداى تعالى هم فرموده : « فَأَكْرَمَه وَنَعَّمَه » و به
--> ( 1 ) پيش از آنكه غذايتان را بياورند و آن را بخوريد شما را از تعبير خوابتان آگاه مىكنم اين علمى است كه پروردگار من به من آموخته است . سوره يوسف ، آيه 37 . ( 2 ) همين كه او را با خود بردند جمع شدند و او را در چاه انداختند به يوسف وحى كرديم كه آنها را به اين عمل ناپسندشان متوجه مىسازد و آنها شعور آن را ندارند كه بفهمند . سوره يوسف ، آيه 15 .