السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
105
تفسير الميزان ( فارسي )
خويشتن دارى و تحمل آن مشقات راضى كند . اين بود حكمت اينكه خداوند خصوص اولياء خود را به آينده درخشانشان و مقام قربى كه براى آنان در نظر داشته بشارت داده است ، و از آن جمله فرموده : « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّه لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ - تا آنجا كه مىفرمايد : هُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الآخِرَةِ » « 1 » . * ( « قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ » ) * در مفردات مىگويد : كلمه « كيد » به معناى نوعى حيله زدن است كه گاهى مذموم و گاهى ممدوح است ، هر چند استعمالش بيشتر در مذموم است ، و چنين است كلمه « استدراج » و « مكر » « 2 » . علماى ادب گفتهاند كه : كيد هم به خودى خود متعدى مىشود و مفعول مىگيرد ، و هم با حرف « لام » . اين آيه دلالت مىكند بر اينكه يعقوب وقتى خواب يوسف را شنيده نسبت به آنچه كه از خواب او فهميده اطمينان پيدا كرده ، و يقين كرده كه به زودى خدا خود ، كار يوسف را عهده دار گشته و كارش بالا مىگيرد ، و بر اريكه سلطنت تكيه مىزند و چون يوسف را از ساير افراد آل يعقوب بيشتر دوست مىداشت و احترام مىكرد لذا ترسيد اگر خواب وى را بشنوند او را صدمه اى بزنند ، زيرا ايشان مردانى قوى و نيرومند بودند ، و انطباق يازده ستاره و آفتاب و ماه بر يعقوب و همسرش و يازده پسران ديگرش خيلى روشن بود ، و طورى بود كه برادران به محض شنيدن خواب وى معنا را فهميده آن گاه تكبر و نخوت وادار به حسادتشان كرده ، در صدد بر مىآمدند نقشه اى بريزند كه ميان او و پدرش حائل شده ، نگذارند به آن بشارتها نائل شود . و لذا به يوسف خطابى مشفقانه كرد و فرمود : « يا بنى : اى پسرك عزيزم » . و قبل از آنكه خواب او را تعبير كند از در اشفاق ، اول او را نهى كرد از اينكه رؤياى خود را براى برادرانش نقل كند ، و آن گاه بشارتش داد به كرامت الهيى كه در حقش رانده شده . و نهى را مقدم بر بشارت نياورد مگر به خاطر فرط محبت و شدت اهتمامى كه به شان او داشته و آن حسادت و بغض و كينه اى كه از برادران نسبت به وى سراغ داشت .
--> ( 1 ) آگاه باشيد كه دوستان خدا هرگز هيچ ترسى و هيچ اندوهى در دل آنها نيست . . . آنها را از خدا پيوسته بشارت است هم در زندگى دنيا و هم در آخرت . سوره يونس ، آيه 62 - 64 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « كيد » .