السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
95
تفسير الميزان ( فارسي )
باشند ، و ما گفتيم كه آيه اول و آيه قبل از آن با آيات قبل و بعدشان متصل نيستند - اين اشكال اجمالى . و اما اشكال تفصيلى - اشكالى كه متوجه وجه اول است اين است كه به بيانى كه گذشت سياق آيه - آيه دوم در بيان مجمع - سياق تشدد و ترقى دادن مطلب است و اين با نفى عذاب در آيه قبليش نمىسازد ، هر چند عذاب نفى شده در آن غير از عذابى باشد كه در دومى اثبات كرده . و اشكال وجه دوم اين است كه سياق آيه * ( « وَما لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّه » ) * منافات دارد با اينكه منظور از عذاب در آن عذاب اخروى باشد ، مخصوصا از نظر اينكه در آيه بعدش - كه با آيه اول در يك سياق است - مىفرمايد : * ( « فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ » ) * . و اما وجه سوم - اشكال اين وجه اين است كه بدون شك مخالف با ظاهر آيه است ، چون ظاهر آيه اين است كه مىخواهد استغفار را بنحو حالت استمرارى براى ايشان اثبات كند ، نه اصل اقتضاى آن را . « 1 » * ( « وَما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ » ) * كلمه « مكاء » - به ضم ميم - به معناى صفير ( سوت ) است و « مكاء » - با تشديد كاف - كه بر وزن صيغه مبالغه است ، مرغى است در حجاز كه داراى صفير شديدى است ، و مثل معروف عرب كه مىگويند : « بنيك حمرى و مكئكينى » « 2 » . نيز به اين معنا است ، و كلمه « تصدية » به معناى كف زدن است . ضمير « هم » در جمله * ( « وَما كانَ صَلاتُهُمْ » ) * به مانعين از زيارت مسجد الحرام كه در آيه قبلى ذكر شدند برمىگردد ، و آنان عبارت بودند از مشركين قريش . و جمله * ( « فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ » ) * به قرينه فاء تفريعى كه بر سر آن است وعده عذاب را منجز مىكند . و از همين جا است كه احتمال اينكه اين آيه و آيه قبليش متصل و كلام واحدى باشند
--> ( 1 ) توضيح اينكه ، مىخواهد بفرمايد اينان كه استغفار مىكنند عذاب نمىشوند نه اينكه اگر استغفار كنند عذاب نمىشوند . ( مترجم ) ( 2 ) اين كلام يك مثل عربى است ، و اصل آن از اينجا بوده كه مردى در قحط سالى مقدارى غذا به خانه آورده و به زنش داد ، زن غذا را ميان خود و فرزندانشان بطور مساوى تقسيم كرد ، شوهر از در اعتراض گفت : فرزندانت را حمر ( مرغى است كوچك ) قرار ده و مرا مكاء ( مرغى است بزرگتر ) خود به حساب آور ، و اين مرد عرب در اين مثل از دو اسم جامد فعل امر ساخته است .