السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
61
تفسير الميزان ( فارسي )
نظر گرفتن اينكه ، او مالك حقيقى قلب نيز هست ، پس قبل از اينكه انسان در قلبش تصرف كند او در قلب انسان بهر نحوى كه مىخواهد تصرف نموده آنچه را كه انسان از ايمان و يا شك ، خوف و يا رجاء ، اضطراب و يا اطمينان ، و يا غير آن هر چيز اختيارى و اضطرارى را به خود نسبت مىدهد همه به خداى تعالى نيز انتساب دارد ، بلكه انتسابش به خدا بيشتر است چون اين انتساب ، انتساب تصرفى است ، يعنى خداى تعالى نسبتى كه با قلوب دارد اين است كه در آنها با توفيق و خذلان و انواع ديگر تربيت الهى خود تصرف نموده و بدون اينكه مانعى او را از كارش منع كند و يا مذمت و سرزنش كسى او را تهديد نمايد در دلها به هر چه بخواهد حكم مىكند ، هم چنان كه فرموده : « وَاللَّه يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِه » « 1 » و نيز فرموده : « لَه الْمُلْكُ وَلَه الْحَمْدُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ » « 2 » . پس اينكه انسان به ايمان درونى و يا حسن نيت خود وثوق يافته و از تصميمش بر كار نيك كردن و به صلاح و تقوا گرائيدن مغرور شود از كمال جهل او است ، آرى ، از نادانى انسان است كه خود را در مالكيت قلب خود مستقل دانسته و براى خود در اين باره قدرت مطلقه اى قائل شود ، چون دلها همه مسخر خدا است و او است كه بهر طرف بخواهد آن را با انگشتان خود « 3 » مىگرداند ، او است مالك حقيقى دلها و محيط به تمام معناى آن ، هم چنان كه فرموده : « وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصارَهُمْ كَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِه أَوَّلَ مَرَّةٍ » « 4 » . پس جا دارد آدمى به جاى مغرور شدن هميشه از اينكه خداوند دلش را واژگونه كند در حذر و در ترس باشد چون خدا در هر لحظه مىتواند دل انسان را از سعادت به شقاوت و از استقامت به واژگونى و انحراف برگرداند ، آرى در هيچ حالى نمىتوان از مكر خدا ايمن شد : « فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّه إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ » . و همچنين بر عكس ، اگر ديد كه قلبش نسبت به كلمه حق اقبال نداشته و متمايل به سوى خيرات و اعمال صالح نيست مايوس نگردد ، و براى اصلاح دل خود به پذيرفتن دعوت خدا و رسول مبادرت جسته و بدين وسيله دل مرده خود را زنده كند و در برابر حوادث با ياس و نوميدى از ميدان هزيمت نكند ، و بداند كه هميشه خدا ميان آدمى و
--> ( 1 ) خدا حكم مىكند و براى حكمش تعقيب كننده اى نيست . سوره رعد آيه 41 ( 2 ) او راست ملك و حمد سزاوار اوست و او بر هر چيزى توانا است . سوره تغابن آيه 1 ( 3 ) تعبير به « انگشتان » اقتباسى است از روايتى كه مىگويد : قلب ميان دو انگشت از انگشتان خدا است كه به هر سو بخواهد مىگرداند ، و اين تعبير كنايه از كمال تسلط و احاطه است . ( 4 ) و واژگون سازيم دلها و ديدگان ايشان را مانند اينكه از اول ايمان نياورده باشند . سوره انعام آيه 110