السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

53

تفسير الميزان ( فارسي )

موقف وجود ايشان چنين است كه خداوند از دلش به او نزديكتر است و او به زودى نزد آن خدا مىرود ، پس بايد هوشيار بوده و به آنچه بايد بكند تصميم بگيرد . توضيح اينكه ، زندگى گرانبهاترين متاعى است كه يك موجود زنده براى خود سراغ دارد ، و چگونه چنين نباشد و حال آنكه در ما وراى زندگى غير از عدم و بطلان چيز ديگرى نيست ، و معلوم است كه اين ارزش را براى زندگى به خاطر اثر آن قائل است كه عبارت است از شعور و اراده كه نشاط و سعادت زندگى انسانى به آن است ، و براى همين جهت است كه همواره از جهل و نداشتن حريت اراده و اختيار مىگريزد . آرى ، انسان هم كه يكى از موجودات زنده است مانند همه موجودات مجهز به سلاحى كه زندگى معنوى او را كه حقيقت وجود او است تامين كند مىباشد ، همانطورى كه تمامى انواع موجودات مسلح به سلاحى كه حافظ وجود و بقايشان باشد هستند ، و سلاح انسانى همين اراده و اختيار او است كه خيرات و منافع او را از شرور و مضارش مشخص نموده و او را به آن يكى سوق و از اين يكى زنهار مىدهد . و از آنجايى كه اين هدايت الهى كه نوع انسانى را بسوى سعادت و خير و به سوى منافع وجودش دلالت مىكند هدايتى است تكوينى و از مشخصات نحوه خلقت اوست ، و محال است كه نظام آفرينش در يك مورد دچار خطا و اشتباه شود لا جرم بايد بطور قطع گفت كه انسان سعادت وجود خود را بطور قطع درك مىكند ، و در اين دركش دچار ترديد نمىشود ، هم چنان كه ساير انواع مخلوقات بدون اينكه دچار سهو و اشتباه شوند به جبلت و فطرت خود راهى را كه منتهى به سعادت و منفعت و خيرشان مىشود مىپيمايند ، و اگر در جايى دچار خبط مىشوند بخاطر تاثير عوامل و اسباب نامناسب ديگرى است كه موجودى را از مسير خيرات و منافعش منحرف ساخته بسوى ضرر و شرش سوقش مىدهد ، مانند جسم ثقيل زمينى كه بحسب طبع زمينىاش بايد در روى زمين قرار بگيرد ، و ليكن فشار نيرويى او را مجبور بدور شدن از زمين نموده و به رفتن به سمت بالا وادارش مىسازد ، و آن جسم تا آنجا كه مجبور است بر خلاف طبع خود بالا مىرود و وقتى آن فشار تمام شد دوباره بسوى زمين باز مىگردد ، و اين بازگشتن هم اگر فشار ديگرى نباشد بطور طبيعى يعنى به خط مستقيم انجام مىگيرد ، مگر اينكه در بازگشتن هم محكوم به يك نيروى مخالفى باشد كه در آن صورت بطور منحنى صورت مىگيرد . و اين معنا همان معنايى است كه در قرآن كريم روى آن پافشارى نموده و مىفرمايد راه سعادت و علم و عملى كه منتهى به آن مىشود بر هيچ انسانى پوشيده و مخفى نيست ، و هر انسانى به فطرت خود مىفهمد كه چه معارفى را بايد معتقد باشد و چه كارهايى را بايد بكند ،