السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
326
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ » ) * كلمه « احبار » جمع « حبر » - به فتح اول و هم به كسر آن - به معناى دانشمند است ، و بيشتر در علماى يهود استعمال مىشود . و كلمه « رهبان » جمع « راهب » است ، و راهب به كسى گويند كه خود را به لباس رهبت و ترس از خدا درآورده باشد ، و ليكن استعمال آن در عابدان نصارى غلبه يافته است . و مقصود از اينكه مىفرمايد : « بجاى خداى تعالى احبار و رهبان را ارباب خود گرفتهاند » اين است كه بجاى اطاعت خدا احبار و رهبان را اطاعت مىكنند و به گفته هاى ايشان گوش فرا مىدهند ، و بدون هيچ قيد و شرطى ايشان را فرمان مىبرند ، و حال آنكه جز خداى تعالى احدى سزاوار اين قسم تسليم و اطاعت نيست . و مقصود از اينكه مىفرمايد : « و مسيح بن مريم را نيز بجاى خدا رب خود گرفتهاند » اين است كه آنها - همانطورى كه معروف است - قائل به الوهيت مسيح شدند . و در اينكه مسيح را اضافه به مريم كرد ، اشاره است به اينكه نصارى در اين اعتقاد بر حق نيستند ، زيرا كسى كه از زنى به دنيا آمده باشد چه شايستگى پرستش را دارد ، و از آنجايى كه اهل كتاب نحوه اتخاذشان مختلف بود ، و اتخاذ هر كدام يك معناى مخصوصى را داشت ، لذا نخست اتخاذى را كه در هر دو كيش به يك معنا بود ذكر نموده و فرمود : * ( « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه » ) * و آن گاه اتخاذ مسيحيان را كه به معناى ديگرى بود بر آن عطف نموده و فرمود * ( « وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ » ) * . و اين طرز كلام هم چنان كه دلالت بر اختلاف معناى اتخاذ در يهود و نصارى دارد بى دلالت بر اين هم نيست كه اعتقاد يهود به پسر خدا بودن عزير غير از اعتقاد مسيحيان به پسر خدا بودن عيسى است ، اعتقاد يهوديان از باب صرف تعارف و احترام است ، ولى اعتقاد مسيحيان در باره مسيح جدى و به نوعى حقيقت است ، و اين دلالت از اينجاست كه آيه شريفه از اينكه عزير را به جاى خدا رب خود خواندهاند سكوت كرده ، و بجاى آن تنها بذكر ارباب گرفتن احبار و رهبان اكتفاء كرده و اين شامل عزير هم مىشود ، يعنى مىفهماند كه يهود چنين اطاعتى از عزير هم مىكردهاند چون عزير يا پيغمبر بوده و ايشان با احترام از وى ، و او را پسر خدا خواندن رب خود اتخاذش نموده و اطاعتش مىكردهاند ، و يا بخاطر اينكه از علماى ايشان بوده و به ايشان احسانى كرده كه از هيچ كس ديگرى ساخته نبوده است . و اما مسيح از آنجايى كه پسر خدا بودنش به معناى صرف تعارف و احترام نبوده لذا آن را جداگانه ذكر كرد .