السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

268

تفسير الميزان ( فارسي )

عملى است كه داراى اثر مفيدى براى فاعلش باشد ، پس معلوم مىشود هيچ عمل لغوى در دين تشريع نشده ، و اين اصل مورد تاييد عقل و منطبق با ناموس طبيعت نيز هست ، زيرا در طبيعت هيچ عملى از هيچ موجودى سرنمىزند مگر اينكه براى فاعلش سودى دارد . اصل دوم اين است كه عمل وقتى جايز است كه قبلا خداوند به فاعلش حق داده باشد كه آن را انجام دهد ، و مانع انجام آن نشده باشد . * ( « إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّه مَنْ آمَنَ بِاللَّه وَالْيَوْمِ الآخِرِ . . . » ) * از سياق كلام استفاده مىشود كه انحصار مستفاد از كلمه « انما » از قبيل قصر افراد « 1 » است ، گويا شخصى توهم كرده كه هم مؤمنين حق دارند مساجد خدا را تعمير كنند و هم مشركين ، لذا در اين آيه حق مزبور را منحصر در مؤمنين كرده است . و لازمه اين حصر اين است كه منظور از جمله « يعمر » انشاء حق و جواز باشد ، كه آن را به صورت خبر تعبير كرده ، نه اينكه خبر بوده باشد ، و اين معنا پر واضح است . و اگر جواز تعمير مساجد و داشتن حق آن را مشروط كرده به داشتن ايمان ، به خدا و به روز جزا ، و به همين جهت آن را از كفار كه فاقد چنين ايمانى هستند نفى كرده ، و خلاصه اگر در اين شرط تنها اكتفاء به ايمان به خدا نكرده و ايمان به روز جزا را هم علاوه كرده براى اين است كه مشركين خدا را قبول داشتند ، و تفاوتشان با مؤمنين صرفنظر از شرك اين بود كه به روز جزا ايمان نداشتند ، لذا حق تعمير مساجد و جواز آن را منحصر كرد به كسانى كه دين آسمانى را پذيرفته باشند . به اين هم اكتفاء نكرد ، بلكه مساله نماز خواندن و زكات دادن و نترسيدن جز از خدا را هم اضافه كرد ، و فرمود : * ( « وَأَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّه » ) * براى اينكه مقام آيه مقام بيان و معرفى كسانى است كه بر خلاف كفار از عملشان منتفع مىشوند ، و معلوم است كسى كه تارك فروع دين آن هم نماز و زكات كه دو ركن از اركان دينند بوده باشد او نيز به آيات خدا كافر است ، و صرف ايمان به خدا و روز جزا فايده اى بحالش ندارد ، هر چند در صورتى كه به زبان منكر آنها نباشد در زمره مسلمانان محسوب مىشود ، و وقتى كافر است كه به زبان انكار كند . و اگر از ميان فروع دين تنها نماز و زكات را اسم برد ، براى اين است كه نماز و زكات از آن اركانى است كه به هيچ وجه و در هيچ حالى از احوال تركش جايز نيست .

--> ( 1 ) معناى قصر افراد و همچنين قصر قلب در پاورقى مجلدات قبلى گذشت .