السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
107
تفسير الميزان ( فارسي )
على ( ع ) و هند بن ابى هاله به راه افتاده و در غار رسول خدا ( ص ) را ديدار كردند ، حضرت به هند دستور داد تا دو شتر براى او و همراهش خريدارى كند . ابو بكر عرض كرد : من دو راحله تهيه ديدهام كه با آن به يثرب برويم ، فرمود : من آنها را نمىگيرم مگر اينكه قيمتش را از من بستانى ، عرض كرد : به قيمت برداريد ، حضرت به على ( ع ) فرمود : قيمت مركبهاى ابو بكر را به او بده ، او نيز پرداخت ، آن گاه به على ( ع ) در باره بدهىها و تعهداتى كه از مردم مكه به عهده داشت و امانتهايى كه به وى سپرده بودند سفارشاتى كرد . آرى ، قريشيان در ايام جاهليت ، محمد ( ص ) را امين مىناميدند ، و به وى امانت مىسپردند ، و او را حافظ اموال و متاعهاى خود مىدانستند ، و همچنين اعرابى كه از اطراف در موسم حج به مكه مىآمدند ، و اين معنا هم چنان تا ايام رسالت آن حضرت ادامه داشت ، و در هنگام هجرت امانتهايى نزد آن حضرت گرد آمده بود و لذا به على ( ع ) فرمود تا همه روزه صبح و شام در مسيل مكه جار بزند كه : هر كس در نزد محمد امانتى و يا طلبى دارد بيايد تا من امانتش را به او بدهم . سپس اضافه كرده است كه رسول خدا ( ص ) فرمود : يا على مردم مكه به تو آسيبى نمىرسانند تا به مدينه نزد من آيى پس امانتهاى مرا در جلو انظار مردم به صاحبانش برسان ، و من فاطمه دخترم را به تو و تو و او را به خدا مىسپارم ، و از او مىخواهم كه شما را حفظ كند ، سپس فرمود : براى خودت و براى فاطمه ها و براى هر كس كه بخواهد با تو هجرت كند راحله و مركب خريدارى كن . « 1 » ابو عبيده مىگويد : من به عبيد اللَّه يعنى ابن ابى رافع گفتم : مگر رسول خدا ( ص ) آن روز پولى كه بتواند اينطور خرج كند داشت ؟ گفت : من نيز همين سؤال را از پدرم در موقعى كه اين حديث را برايم مىگفت پرسيدم ، او در جوابم گفت : مگر از ثروت خديجه ( ع ) غافلى . عبيد اللَّه بن ابى رافع مىگويد : على ( ع ) به ياد آن شبى كه در بستر رسول خدا ( ص ) خوابيد و به ياد آن سه شبى كه رسول خدا ( ص ) در غار بود اين اشعار را مىسرود :
--> ( 1 ) هجرت كنندگان با آن جناب بطورى كه از ذيل روايت برمىآيد فاطمه دختر رسول خدا ( ع ) و فاطمه بنت اسد مادر على ( ع ) و فاطمه دختر زبير بودند .