السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

31

تفسير الميزان ( فارسي )

در اينجا ممكن است كسى بگويد : اينكه گفتيد امر به سجده امرى تكوينى بوده منافى با صريح آياتى است كه از مخالفت ابليس تعبير به معصيت كرده ، زيرا معصيت نافرمانى امر تشريعى است ، و اما امر تكوينى قابل معصيت و مخالفت نيست . امر تكوينى عبارت است از همان كلمه ايجاد كه معلوم است هرگز از وجود تخلف نمىپذيرد : « إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناه أَنْ نَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ » « 1 » . جواب اين حرف اين است كه : ما نيز نخواستيم بگوييم امر به سجده امرى تكوينى بوده بلكه خواستيم بگوييم امرى كه در اين داستان است و همچنين امتثال ملائكه و تمرد ابليس و رانده شدنش از بهشت در عين اينكه امر و امتثال و تمرد و طرد تشريعى و معمولى بوده در عين حال از يك جريان تكوينى و روابط حقيقى كه بين انسان و ملائكه و انسان و ابليس هست حكايت مىكند ، و مىفهماند كه خلقت ملائكه و جن نسبت به سعادت و شقاوت انسان چنين رابطه اى دارد ، و اين حرف معنايش اين نيست كه امر و امتثال و تمرد در آيات مورد بحث امورى تكوينى هستند . مثل اين داستان مثل داستان پادشاهى است كه در يكى از رعاياى خود استعداد و قابليتى سرشار سراغ داشته و به همين جهت او را خالص براى خود دانسته مورد عنايت خاصه اش قرار داده و او را خليفه خود مىكند ، و ساير خواص خود را مامور به خضوع در برابر او مىنمايد و همه را زير دست او قرار مىدهد . خواص سلطان هم اين امر را گردن نهاده در نتيجه سلطان از آنان راضى شده و هر كدام را بر مقامى كه داشته استقرار مىدهد ، تنها در آن ميان يكى از خواص از در تكبر به اين معنا تن در نداده سلطان را در اين طرز رفتار بر خطا مىداند و به عذر اينكه او ذاتا از شخص مورد عنايت شريفتر و عمل و خدماتش ارزنده تر است امر سلطان را اطاعت نمىكند . سلطان هم بر او خشمگين شده او را از دربار خود طرد مىنمايد و جامعه و رعيت خود را مامور به بىاحترامى و تحقير او مىكند . در اين مثل شخص رانده شده هيچگونه عذرى نخواهد داشت ، براى اينكه اگر عقل آدمى اوامر سلطان را مطاع مىداند براى اين نيست كه امر او با مصالح واقعى مطابق است ، تا اگر در جايى فهميد كه سلطان به خطا رفته امرش را اطاعت نكند ، بلكه از اين جهت است كه زمام امر و صادر كردن فرامين و دستورات به دست او است . دقت در اين مثال اين معنا را روشن مىسازد كه قبل از صدور امر به تعظيم آن شخص

--> ( 1 ) سوره نحل آيه 40