السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
34
تفسير الميزان ( فارسي )
به او روزى نمىدهد ، ولى و معبود ديگرى بگيرم ؟ بگو من مامور شدهام كه اولين كسى باشم كه اسلام را پذيرفته و تسليم او شده است ، آرى به من سفارش شده كه مبادا از مشركين باشى ( 14 ) . بگو من از اين مىترسم كه اگر در اين ماموريت عصيان بورزم به عذاب روزى بزرگ مبتلا شوم ( 15 ) . كسى كه عذاب در آن روز از او گردانده شود خداوند به او رحمت آورده است و اين خود رستگارى آشكارى است ( 16 ) . اى محمد ! اگر خداوند تو را به فقر و يا مرض و يا مكروه ديگرى مبتلا كند كسى جز او نيست كه بلا را از تو بگرداند ، و اگر خيرى به تو برساند كسى نيست كه از آن جلوگيرى كند ، تنها او است كه بر هر چيزى قادر است ( 17 ) . و همو است كه ما فوق بندگان خود و قاهر بر آنان است ، و او است كه با داشتن علم به هر چيز جز به مقتضاى حكمت رفتار نمىكند ( 18 ) . بيان آيات اين آيات از جمله آياتى است كه با مشركين در امر توحيد و معاد احتجاج مىكند ، دو آيه اول آن متضمن برهان بر معاد و بقيه كه پنج آيه است به طورى كه خواهيد ديد در باره توحيد به دو نحو اقامه برهان مىنمايد . * ( « قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ قُلْ لِلَّه » ) * با اين سؤال و جواب برهان بر معاد شروع مىشود ، و خلاصه آن اين است كه خداى تعالى مالك است همه آنچه را كه در آسمانها و زمين است ، و مىتواند بهر طورى كه بخواهد در آنها تصرف كند ، از طرفى هم مىفرمايد : خداى سبحان متصف است به صفت رحمت ، كه عبارتست از رفع حوائج محتاجان و رساندن هر چيزى به مستحق آن ، و از طرفى ديگر اشاره مىكند به اينكه عده اى از بندگانش ( از آن جمله انسان ) صلاحيت زندگى جاودانه و استعداد سعادت در آن زندگى را دارند ، پس خداى سبحان به مقتضاى مقدمه اولى ، يعنى مالكيتش مىتواند در انسان تصرف نمايد ، و چون انسان به مقتضاى مقدمه دومى استحقاق و استعداد زندگى ابدى را دارد ، لذا به مقتضاى مقدمه سوم او را به چنين زندگى مبعوث خواهد نمود . جمله * ( « قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ . . . » ) * متضمن يكى از مقدمات حجت است ، و جمله * ( « كَتَبَ عَلى نَفْسِه الرَّحْمَةَ » ) * متضمن مقدمه دوم و جمله * ( « وَلَه ما سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهارِ . . . » ) * متضمن مقدمه ديگرى است كه به منزله جزئى است از حجت . بنا بر اين ، جمله * ( « قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ . . . » ) * دستورى است به پيغمبر