السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

133

تفسير الميزان ( فارسي )

نداشته و در حقيقت آلت و اسبابى است ، چرا اسمش را إله و معبود مىگذارند ؟ اگر صحيح باشد كه هر سبب و آلتى را معبود و إله بخوانند ، چرا صحيح نباشد كه اسباب مادى عالم را كه براستى داراى سببيت و داراى بىاثرند إله و معبود ناميد ؟ مثلا خوردن ، سبب سير شدن ، و آشاميدن باعث سيراب گشتن ، و پدر و مادر سبب پيدايش فرزند ، و قلم سبب و آلت نوشتن ، و قدم برداشتن وسيله طى مسافت و راستى هم تاثير دارد ، اين مجسمه ها و بتها چه اثر و خاصيتى دارند ؟ . * ( « انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآياتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ » ) * تصريف آيات به معناى گرداندن و آن را تا افق افكار مردم نازل كردن است . و « صدف يصدف ، صدوفا » به معنى اعراض كردن است . * ( « قُلْ أرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتاكُمْ عَذابُ اللَّه بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً . . . » ) * « جهر » به معناى ظهور و روشنى تامى است كه جاى ترديد باقى نگذارد و لذا در مقابل « بغتة » كه به معناى آمدن ناگهانى است ، قرار گرفته . چون اين قسم آمدن براى انسان تا حدى مخفى است ، زيرا از آن خبردار نيست و يك زمانى از آن خبردار مىشود كه در بحبوحه عذاب قرار گرفته و ديگر راه گريز ندارد ، اين آيه شريفه متضمن حجتى است كه عليه عموم ستمكاران اعلام خطر نموده ، بيان مىكند كه عذاب خداوند آنان را از قلم نخواهد انداخت ، چون عذاب خدا هرگز هدف را اشتباه نمىكند ، و نيز بيان مىكند كه همين مشركين ستمكارانند ، براى اينكه ايشانند كه از دعوت الهى سرباز زده و آيات خدايى را تكذيب كرده‌اند . وجه دلالت آيه بر اين معنا اين است كه عذاب عبارتست از : رسانيدن مجرم به كيفر خود ، البته كيفرى كه او را به قدر جرمش پريشان حال كند . و معلوم است كه هيچ جرمى بدون ظلم نمىشود ، پس اگر از ناحيه خداى سبحان عذابى نازل شود جز ستمكاران را هلاك نمىكند ، اين آن مقدارى است كه آيه مورد بحث ، دلالت بر آن دارد . در دو آيه بعد هم ، همين معنا را بيان مىكند كه : ظالمين ، خود مشركين هستند . * ( « وَما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ . . . » ) * اين دو آيه اين جهت را بيان مىكند كه مشركين همان ستمكارانند و به عذاب خدا هلاك نمىشوند مگر به خاطر ظلمشان ، و لذا سياق قبل را تغيير داده ، خطاب را متوجه رسول اللَّه ( ص ) نمود ، تا خبر عذابش را رسول اللَّه ( ص ) داده باشد ، و در نتيجه عذرشان بهتر باطل گردد ، و به لفظ متكلم مع الغير ( نرسل ) تعبير فرمود تا دلالت كند كه اين پيام از ساحت عظمت و كبريايى پروردگار آورده شده است .