السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
122
تفسير الميزان ( فارسي )
چنين فرضى غير او را مىخوانديد ؟ * ( « بَلْ إِيَّاه تَدْعُونَ » ) * بلكه يقينا تنها خداى سبحان را مىخوانديد ، نه بتهايتان را . * ( « فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْه إِنْ شاءَ » ) * خدا هم آن پريشانى را از شما بر طرف مىسازد ، هم چنان كه از قوم يونس بر طرف كرد . البته اين وقتى است كه مشيتش تعلق بگيرد ، و گر نه مىتواند بر طرف نسازد ، زيرا كه خداوند مجبور و ناچار در قبول دعاى شما نمىشود ، قدرت او مطلق و ذاتى است . * ( « وَتَنْسَوْنَ ما تُشْرِكُونَ » ) * و بتهاى تراشيده را فراموش مىكنيد ، آرى غريزى انسان است كه در مواقع هجوم بلا ، غير از خود ، هر چيز ديگرى را فراموش كند ، و جز به خود اهتمام نداشته باشد زيرا كه مىبيند مجال تنگ شده و ديگر وقت آن نيست كه خود را گذاشته به چيزهايى بپردازد كه برايش فايده اى ندارند . و اين برهان كه عبارت بود از فراموش كردن بتها در شدايد و مشغول خود شدن و خداى را براى رفع پريشانى خواندن ، خود صريحترين برهان است بر توحيد معبود ، و اينكه جز خداى تعالى معبود ديگرى نيست . از توضيحاتى كه در معناى آيه داديم چند نكته روشن گرديد : اول اينكه : مساله آمدن عذاب و يا قيامت و همچنين دعا براى نجات از عذاب ، هر دو در برهان ، طورى فرض شدهاند كه خود مشركين هم آن را قبول دارند ، و تنها مقصود از برهان اين است كه ثابت كند در چنين فرضى تنها كسى كه به فريادرسى خوانده مىشود ، خداى ( عز اسمه ) است و بس ، نه بتها . و اما اصل دعا كردن در شدايد و مصيبتها و جبلى بودن آن خود برهان ديگرى است كه اصل وجود صانع با آن اثبات مىشود ، به خلاف برهانى كه در آيه است ، كه غرض از آن اثبات توحيد صانع است ، اگر چه اين دو نتيجه ملازم همند . دوم اينكه : مقيد كردن جمله * ( « فَيَكْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَيْه » ) * به جمله * ( « إِنْ شاءَ » ) * براى اين بود كه قدرت مطلقه خداى سبحان را برساند ، و بفهماند كه براى خداى متعال چنين قدرتى هست كه حتى گرفتاريهاى اخروى را هم كه در آن ترديدى نيست رفع كند ، زيرا درست است كه قضاى حتمى خدا ، وقتى امرى را واجب نمود حتمى مىشود ، و ليكن آن طور هم نيست كه قدرت بر ترك را هم از خود سلب نمايد ، پس قدرت او در هر چيز ، چه مورد قضايش باشد و چه نباشد مطلقه است و اين نه تنها قيامت است كه قدرت خداوند برآوردن و نياوردنش مطلقه است ، بلكه هر عذاب حتمى و هر امر حتمى ديگرى هم حالش همين است ، اگر خدا بخواهد آن را ايجاد مىكند و گر نه ، نه ، گر چه عملا هميشه ايجاد و آوردن چيزهايى را مىخواهد كه قضاى