السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

10

تفسير الميزان ( فارسي )

زمين جلوگيرى كند ، هم چنان كه ممكن هم هست كه چنين مانعى پيش نيايد كه در اين صورت قطعا روى زمين روشن خواهد بود . پس طلوع آفتاب به تنهايى نسبت به روشن كردن زمين « سبب ناقص » و به منزله « لوح محو و اثبات » در بحث ما است و همين طلوع به ضميمه نبود مانعى از موانع ، نسبت به روشن كردن زمين « علت تامه » و به منزله « أُمُّ الْكِتابِ » و « لَوْحٍ مَحْفُوظٍ » در بحث ما است . همچنين است اجل آدمى ، زيرا تركيب خاصى كه ساختمان بدن آدمى را تشكيل مىدهد با همه اقتضاءات محدودى كه در اركان آن هست اقتضا مىكند كه اين ساختمان عمر طبيعى خود را كه چه بسا به صد و يا صد و بيست سال تحديدش كرده‌اند بكند . اين است آن اجلى كه مىتوان گفت در لوح محو و اثبات ثبت شده ، ليكن اين نيز هست كه تمامى اجزاى هستى با اين ساختمان ارتباط و در آن تاثير دارند ، و چه بسا اسباب و موانعى كه در اين اجزاى كون از حيطه شمارش بيرون است با يكديگر برخورد نموده و همين اصطكاك و برخورد باعث شود كه اجل انسان قبل از رسيدن به حد طبيعى خود ، منقضى گردد ، و اين همان « مرگ ناگهانى » است . با اين بيان تصور و فرض اينكه نظام كون محتاج به هر دو قسم اجل ، يعنى مسمى و غير مسمى باشد آسان مىشود . و نيز روشن مىشود كه منافاتى بين ابهام در اجل غير مسمى و تعيين آن در مسمى نيست ، چه بسا اين دو اجل در موردى در يك زمان توافق كنند و چه بسا نكنند ، و البته در صورت تخالف آن ، اجل مسمى تحقق مىپذيرد نه غير مسمى . اين همان معنايى است كه گفتيم ، دقت در آيه « * ( ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَه ) * » آن را افاده مىكند ، ليكن مفسرين براى اين دو قسم اجل كه در آيه ذكر شده تفسيرهاى عجيب و غريبى كرده‌اند . از جمله گفته‌اند : مراد از اجل اول فاصله بين خلقت و مرگ است ، و مراد از اجل دوم فاصله بين مرگ و قيامت است ، اين وجه را عده اى از مفسرين ذكر كرده‌اند و چه بسا از ابن عباس هم روايت شده باشد . و از آن جمله گفته‌اند : اجل اول اجل اهل دنيا است كه با رسيدن مرگ به آخر مىرسد و اجل دوم اجل آخرت است كه پايان ندارد ، اين وجه به مجاهد و جبائى و ديگران نسبت داده شده است . و از آن جمله گفته‌اند : اجل اولى اجل مردمان گذشته است و اجل دومى اجل زندگان و آيندگان است ، اين وجه را به ابى مسلم نسبت داده‌اند .