السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

66

تفسير الميزان ( فارسي )

مثابه عمود ديناند ، و بعضى به اين درجه نيستند ، مانند دعا در وقت ديدن هلال ، كما اينكه در محرمات هم اين تفاوت ديده مىشود ، و همه در يك مرتبه از مفسده نيستند . مثلا يكى زناى محصنه است و يكى نگاه بنامحرم ، و اين هر دو حرام است ليكن آن كجا و اين كجا ، پس نمىتوان گفت اگر كسى مثلا دعاى در وقت ديدن ماه نو را نخواند ( و لو همه عبادتهاى واجبه را انجام داده باشد ) و يا به نامحرم نگاه كند ( و لو از تمامى محرمات ديگر پرهيز كرده باشد ) هيچيك از احكام اسلام را امتثال نكرده . بنا بر اين ترس رسول اللَّه را نمىتوان توجيه كرد ، زيرا مخالفت يك يك احكام چيزى نيست كه رسول اللَّه ( ص ) از آن بترسد ، و خداوند هم او را به نگهدارى از شر آن مخالفتها وعده دهد ، بنا بر اين جاى ترديد نيست كه اين حكم حكمى است كه حائز كمال اهميت است به حدى كه جا دارد رسول اللَّه ( ص ) از مخالفت مردم با آن انديشناك باشد و خداوند هم با وعده خود وى را دلگرم و مطمئن سازد ، حكمى است كه در اهميت به درجه ايست كه تبليغ نشدنش تبليغ نشدن همه احكام دين است ، و اهمال در آن اهمال در همه آنها است ، حكمى است كه دين با نبود آن جسدى است بدون روح كه نه دوامى دارد و نه حس و حركت و خاصيتى . و اين مطلب به خوبى از آيه استفاده مىشود ، و آيه كشف مىكند آن حكم ، حكمى است كه مايه تماميت دين و استقرار آنست ، حكمى است كه انتظار مىرود مردم عليه آن قيام كنند ، و در نتيجه و رق را برگردانيده و آنچه را كه رسول اللَّه ( ص ) از بنيان دين بنا كرده منهدم و متلاشى سازند ، و نيز كشف مىكند از اينكه رسول اللَّه ( ص ) هم اين معنا را تفرس مىكرده و از آن انديشناك بوده ، و لذا در انتظار فرصتى مناسب و محيطى آرام ، امروز و فردا مىكرده كه بتواند مطلب را به عموم مسلمين ابلاغ كند و مسلمين هم آن را بپذيرند . و در چنين موقعى اين آيه نازل شده است ، و دستور فورى و اكيد به تبليغ آن حكم داده است . و بايد دانست كه اين انتظار از ناحيه مشركين و بتپرستان عرب و ساير كفار نمىرفته ، بلكه از ناحيه مسلمين بوده زيرا دگرگون ساختن اوضاع و خنثى كردن زحمات رسول خدا ( ص ) وقتى از ناحيه كفار متصور است كه دعوت اسلامى منتشر نشده باشد ، اما پس از انتشار اگر انقلابى فرض شود جز بدست مسلمين تصور ندارد ، و كارشكنىها و صحنه سازيهايى كه از طرف كفار تصور دارد همان افتراءاتى است كه قرآن كريم از اول بعثت تا كنون از آنان نقل كرده ، كه گاهى ديوانه اش خوانده مىگفتند : « مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ » « 1 » و گاهى

--> ( 1 ) او جن زده ايست كه از همان جن الهام مىگيرد . سوره دخان آيه 9 .