السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
435
تفسير الميزان ( فارسي )
است ، در اين روايت حسن بن على ( ع ) مىفرمايد : تا مدتى من اين اوصاف را كه از دايى خود شنيده بودم از حسين ( ع ) كتمان مىكردم ، تا اينكه وقتى برايش نقل كردم ، ديدم او بهتر از من وارد است ، پرسيدم تو از كه شنيدى ، گفت من از پدرم امير المؤمنين ( ع ) از وضع داخلى و خارجى رسول خدا ( ص ) و همچنين از چگونگى مجلسش و از شكل و شمايلش سؤال كردم ، آن جناب نيز چيزى را فروگذار نفرمود . حسين ( ع ) براى برادر خود چنين نقل كرد كه : من از پدرم از روش رفتار رسول خدا ( ص ) در منزل پرسيدم ، فرمود : به منزل رفتنش به اختيار خود بود ، و وقتى تشريف مىبرد ، وقت خود را در خانه به سه جزء تقسيم مىكرد ، قسمتى را براى عبادت خدا ، و قسمتى را براى به سر بردن با اهلش و قسمتى را به خود اختصاص مىداد ، در آن قسمتى هم كه مربوط به خودش بود ، باز به كلى قطع رابطه نمىكرد ، بلكه مقدارى از آن را بوسيله خواص خود در كارهاى عامه مردم صرف مىفرمود ، و از آن مقدار چيزى را براى خود ذخيره نمىكرد . از جمله سيره آن حضرت اين بود كه اهل فضل را با ادب خود ايثار مىفرمود ، و هر كس را به مقدار فضيلتى كه در دين داشت احترام مىنمود ، و حوائجشان را بر طرف مىساخت ، چون حوائجشان يكسان نبود ، بعضى را يك حاجت بود و بعضى را دو حاجت و بعضى را بيشتر ، رسول خدا ( ص ) با ايشان مشغول مىشد و ايشان را سرگرم اصلاح نواقصشان مىكرد ، و از ايشان در باره امورشان پرسش مىكرد ، و به معارف دينيشان آشنا مىساخت ، و در اين باره هر خبرى كه مىداد دنبالش مىفرمود : حاضرين آن را به غائبين برسانند ، و نيز مىفرمود : حاجت كسانى را كه به من دسترسى ندارند به من ابلاغ كنيد ، و بدانيد كه هر كس حاجت اشخاص ناتوان و بى رابطه با سلطان را نزد سلطان برد ، و آن را برآورده كند ، خداى تعالى قدمهايش را در روز قيامت ثابت و استوار مىسازد . در مجلس آن حضرت غير اين گونه مطالب ذكر نمىشد ، و از كسى سخنى از غير اين سنخ مطالب نمىپذيرفت ، مردم براى درك فيض و طلب علم شرفياب حضورش مىشدند و بيرون نمىرفتند مگر اينكه دلهاى شان سرشار از علم و معرفت بود و خود از راهنمايان و ادله راه حق شده بودند . سپس از پدرم امير المؤمنين ( ع ) از برنامه و سيره آن جناب در خارج از منزل پرسيدم ، فرمود : رسول خدا ( ص ) زبان خود را از غير سخنان مورد لزوم باز مىداشت ، و با مردم انس مىگرفت ، و آنان را از خود رنجيده خاطر نمىكرد ، بزرگ هر قومى را احترام مىكرد ، و توليت امور قوم را به او واگذار مىنمود ، هميشه از مردم بر حذر بود ، و خود را مىپائيد ، و در عين حال بشره و خلق خود را درهم نمىپيچيد ، همواره از اصحاب خود تفقد