السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
433
تفسير الميزان ( فارسي )
و اين آيات گر چه معناى تحت اللفظى و مطابقى آن ناظر به اخلاق حسنه آن جناب است ، نه به ادبش كه امرى است و راى حسن خلق ، الا اينكه همانطورى كه سابقا هم گفتيم و توضيح داديم نوع ادبها را مىتوان از نوع اخلاقيات استفاده نمود ، علاوه بر اينكه خود ادب از شاخ و برگهاى اخلاقيات است . بحث روايتى ديگر آن دسته از آيات قرآن كه خلق كريم و ادب جميل آن جناب از آنها استفاده مىشود نوعا سياقشان ، سياق امر و نهى است ، از اين جهت بهتر آن ديديم كه از ايراد آن آيات خوددارى نموده و روايات مشتمل بر سنن آن جناب و مجامع اخلاقى حاكى از ادب الهى جميلش را ايراد نمائيم . چه در اين روايات استشهاد به آن آيات هم شده است . 1 - در معانى الاخبار به يك طريق از ابى هاله تميمى از حسن بن على ( ع ) و بطريق ديگر از حضرت رضا ، از آباء گرامش از على بن الحسين از حسن بن على ( ع ) و به طريق ديگرى از مردى از اولاد ابى هاله از حسن بن على ( ع ) روايت شده كه گفت : از دايى خود هند بن ابى هاله كه رسول خدا را براى مردم وصف مىكرد تقاضا كردم كه مقدارى از اوصاف آن حضرت را براى من نيز بيان كند ، بلكه به اين وسيله علاقهام به آن جناب بيشتر شود او نيز تقاضايم را پذيرفت و گفت : رسول خدا ( ص ) مردى بود كه در چشم هر بيننده بزرگ و موقر مىنمود و روى نيكويش در تلألؤ چون ماه تمام و قامت رعنايش از قامت معتدل بلندتر و از بلندبالايان كوتاهتر بود ، سرى بزرگ و مويى كه پيچ داشت و اگر هم گاهى موهايش آشفته ميشد شانه مىزد ، و اگر گيسوان مىگذاشت از نرمه گوشش تجاوز نمىكرد . رنگى مهتابى و جبينى فراخ و ابروانى باريك و طولانى داشت و فاصله بين دو ابرويش فراخ بود ، بين دو ابروانش رگى بود كه در مواقع خشم از خود پر مىشد و اين رگ به طورى براق بود كه اگر كسى دقت نمىكرد خيال مىكرد دنباله بينى آن جناب است و آن حضرت كشيده بينى است ، محاسن شريفش پر پشت و كوتاه و گونه هايش كم گوشت و غير برجسته بود ، دهانش خوشبو و فراخ و بيشتر اوقات باز و دندانهايش از هم باز و جدا و چون مرواريد سفيد ، و موى وسط سينه تا شكمش باريك بود ، و گردنش در زيبايى چنان بود كه تو گويى گردن آهو است ، و از روشنى و صفا تو گويى نقره است ، خلقى معتدل ، بدنى فربه و عضلاتى در هم پيچيده داشت در حالى كه شكمش از