السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

333

تفسير الميزان ( فارسي )

غرضها و اطمينان قلب را هم يكى ديگر غير مربوط به خوردن ذكر كردند ، علاوه بر اين ، اين توجيه تنها مىتواند دلهاى حواريين را منزه از شك و ترديد كند ، و اما اشكال زشتى كلامشان به جاى خود باقى است ، مضافا بر اينكه در تفسير آيه شريفه « إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى . . . » « 1 » گذرانديم كه مراد آن جناب مشاهده وضع زنده شدن مردگان بعد از مردن و پوسيدن نيست كما اينكه مبناى اين توجيه بر همين نحو مشاهده است . زيرا اگر مراد اين باشد لازمه اش اين است كه ابراهيم ( ع ) بعد از آنكه خدا را به عيان ديده و در عين اينكه با او تكلم مىكند از او معجزه بخواهد ، بلكه مراد آن جناب ديدن كيفيت زنده كردن است به معنايى كه در تفسيرش گذشت . توجيه ديگر اينكه اين سؤال در حقيقت سؤال از فعل است نه از قدرت بر فعل ، الا اينكه حواريين لازمه فعل را كه قدرت است ذكر كرده‌اند . اين توجيه نيز صحيح نيست ، براى اينكه اولا دليل و شاهدى بر آن نيست ، و ثانيا به فرضى هم كه ما از دليل صرفنظر كنيم تازه اين توجيه مىتواند جهل آنان را به قدرت مطلقه الهيه نفى كند نه اشكال زشتى تعبيرشان و ناسازگارى آن را با مراسم بندگى . توجيه ديگر اينكه از كلام حواريين چيزى حذف شده و تقدير آن چنين بوده « هل تستطيع سؤال ربك - آيا مىتوانى از خدايت خواهش كنى » شاهد اين توجيه هم اين است كه بعضى از قراء آيه را « هل تستطيع ربك » قرائت كرده‌اند و بنا بر اين قرائت معناى آيه اين است كه : آيا مىتوانى بدون اينكه چيزى جلوگيرت شود از خدايت خواهش كنى كه . . . ؟ اين وجه نيز باطل است زيرا اولا حذف و تقدير هيچوقت باعث نمىشود كه لفظ * ( « يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ » ) * بر گردد و بشود « تستطيع ربك » براى اينكه خود فعل در اين دو قرائت از نظر غيبت و حضور مختلف است ، تقدير هرگز نمىتواند فعل غايب را حاضر كند ، خوب بود صاحب اين توجيه مىگفت : اين آيه از قبيل نسبت دادن كار عيسى است به پروردگار عيسى ، چون فعل عيسى هم فعل خدا است يا از نظر اينكه عيسى هر چه دارد از خدا است . چون اگر اينطور توجيه مىكرد اشكال حضور و غيبت بر آن وارد نمىشد ، ليكن متاسفانه اگر اينطور هم مىگفت اشكال ديگرى متوجهش مىشد و آن اين بود كه افعالى را از انبيا ميتوان به خدا نسبت داد كه مستلزم نقص و قصور در ساحت مقدس بارى تعالى نشود ، مانند هدايتشان و علم و ساير كمالاتشان ، نه صفاتى كه از لوازم عبوديت و بشريتشان مىباشد ، مانند زبونى و فقر و احتياج به آب و نان و امثال اينها ، و ثانيا اين توجيه ، مساله زشتى تعبير و خالى بودن آن را از

--> ( 1 ) سوره بقره آيه 260 .