السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
334
تفسير الميزان ( فارسي )
مراسم ادب علاج نمىكند . توجيه ديگر اينكه « استطاعت » در اينجا به معنى « اطاعت » است ، و معنى آيه اين است : آيا خداوند تو را اطاعت مىكند و اگر دعا كنى دعايت را اجابت مىنمايد يا نه ؟ اين توجيه نيز اشكال دارد و در حقيقت از اشكال كوچكى گريختن و به اشكال بزرگترى ملتزم شدن است . زيرا معلوم است كه استفهام از اطاعت و فرمانبرى خداى سبحان در برابر عيسى ركيكتر و زننده تر از استفهام از قدرت اوست . بعضى هم در مقام سر و صورت دادن به اين توجيه بر آمده و آن را چنين تقرير كردهاند : استطاعت و اطاعت هر دو از ماده « طوع » مشتق مىشوند ، و « طوع » در لغت ضد « كره » است . روى اين حساب اطاعت عبارتست از اينكه كار از روى رضا و اختيار انجام شود ، و استفعال از اين ماده مانند استفعال از ماده اجابت است ، همانطورى كه معنى استجابت ، قبول دعا و خواهش است معنى استطاعت هم قبول طاعت و انقياد و در فرمان درخواست كننده در آمدن است ، زيرا « سين » و « تا » ى باب استفعال در هر دو ماده - بنا بر قول مشهور - طلب كردن است ، ليكن طلبى است كه در حقيقت متعلق است به فعل محذوفى كه فعل مذكور دلالت و ترتب بر آن دارد . و معنى « استطاع الشيء » اين است كه از فلان چيز طلب اطاعت نمود ، و خواست تا در فرمانش در آيد و آن چيز هم پذيرفت و در اطاعتش در آمد . و معنى « استجاب » اين است كه از كسى سؤال كرد و خواست تا آن كس اجابتش كند آن شخص هم اجابت كرد . آن گاه اين شخص اضافه مىكند كه با اين شرح دقيقى كه ما كرديم خواهيد فهميد كه گفتار مفسرى كه گفته است : « يستطيع » در اينجا به معنى « يطيع » است و معنى يطيع كار را از روى اختيار و رضايت انجام دادن است گفتارى است صحيح . بنا بر اين حاصل معنى آيه اين مىشود كه : آيا پروردگار تو رضايت مىدهد و اختيار مىفرمايد كه مائده اى از آسمان بر ما نازل كند تا ما درخواستش را بكنيم يا تو براى ما آن را درخواست كنى ؟ . اين بود حاصل تقريرى كه اين شخص در كلام مفسر مزبور نموده ، و در آن چند اشكال است : اول اينكه اين شخص در تقرير مزبور كارى صورت نداده ، جز اينكه « استطاع » را به « استجاب » قياس كرده و معنى اين را به آن داده و اين خود قياسى است كه در لغت ممنوع است . دوم اينكه برگشت « استطاع » به حسب ماده به « طوع » كه مقابل « كره » است چه ربطى دارد به اينكه بگوييم واجب است در تمامى استعمالات رعايت معناى ماده اصلى را نمود