السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
258
تفسير الميزان ( فارسي )
برادران او را شناختند او را بوسيله خود او شناختند ، نه بوسيله چيزى غير او ، و هستى او را از ناحيه خود او اثبات كردند ، نه از ناحيه نفس خود ، و توهمهاى قلبى خود ، ( تا آخر حديث ) « 1 » . مؤلف : ما در ذيل كلام امام امير المؤمنين ( ع ) در روايت دوم اين باب كه فرمود : معرفت به نفس سودمندتر از معرفت آفاقى است ، اين معنا را توضيح داديم كه انسان وقتى به سير در باره نفس خود بپردازد و اغيار را از دل بيرون راند و با دل خلوت كند از هر چيزى منقطع و به خداوند متعال مىپيوندد ، و اين خود باعث معرفت پروردگارش مىشود ، البته معرفتى كه در حصولش چيزى واسطه نشده است ، و علمى كه هيچ سبب در آن مداخله نداشته است ، چون انقطاع بتنهايى تمامى حجابهايى را كه در بين است كنار مىزند ، اينجاست كه آدمى با مشاهده ساحت عظمت و كبرياى حق ، خود را از ياد مىبرد ، و بنا بر اين بايد اين معرفت را معرفت خدا به خدا نام نهاد . و نيز گفتيم اينجاست كه در سويداى نفس به اين مطلب تصديق و اذعان پيدا مىشود كه انسان فقير و محتاج به خداى سبحان و مملوك اوست به ملكى كه در قبال آن هيچ استقلالى از خود ندارد ، اين توضيحى بود كه ما در ذيل آن روايت گذرانديم . در اينجا هم مراد امام صادق ( ع ) از اينكه فرمود : و از راه علم به او خودت را هم كه معلول اويى مىشناسى ، آرى تو خودت را از ناحيه خودت نمىتوانى بشناسى ، و نيز مىدانى و باور خواهى كرد كه آنچه در نفس تو است آن نيز ملك خدا و قائم به اوست ، وجود و بقايش از اوست ، همان معناست . در اين مقوله روايت ديگرى است كه مسعودى در اثبات الوصيه از امير المؤمنين ( ع ) نقل كرده : كه آن جناب در يكى از خطبه هاى غرايش در خطاب به پروردگار خود عرض كرد : پروردگارا تو از هر نقصى منزهى ، هر چيزى را از خودت و آثار خودت پر كرده اى ، و از هر چيزى جدايى پس هيچ چيزى تو را فاقد نيست ، و تويى فعال ما يشاء ، بزرگى تو اى كسى كه هر موجود قابل دركى آفريده تو است ، و هر محدودى از آثار صنع تو است . . . منزهى تو بار خدايا ! كدام چشم است كه در برابر بهاى نور تو بتواند مقاومت كند ؟ و ديدش تا اوج نور ضياى قدرت تو كارگر شود ؟ ! كدام فهم است كه آنچه را در آنجا است بفهمد ، مگر چشمهايى كه تو پرده ها را از برابر آنها كنار زده و حجابهاى ظلمانى را از برابرش پاره كرده باشى پس صعود كرد ارواح آنان بر پيرامون بالهاى ارواح ، و از همين جهت در اركان تو ، به مناجات با تو
--> ( 1 ) تحف العقول ص 341 .