السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
259
تفسير الميزان ( فارسي )
پرداختند ، و در بين انوار بهاى تو فرو رفتند ، و از بالاى خاك نظر انداخته و مستواى كبرياى تو را ديدند ، از اين رو اهل ملكوت آنها را زوار و اهل جبروت آنها را عمار ناميدند « 1 » . در بحار از ارشاد ديلمى حديثى كه ارشاد بدون سند ذكر كرده نقل مىكند و خود براى آن دو سند ذكر مىكند و در آن حديث آمده كه : خداى تعالى فرمود ، هر كس به مقتضاى رضاى من عمل كند من او را به سه خصلت وا مىدارم ، اول : شكرى به او ياد مىدهم كه آميخته با جهل نباشد . دوم : به ذكرى موفقش مىكنم كه فراموشى در آن راه نداشته باشد . سوم : محبتى از خودم در دلش مىاندازم كه محبت هيچيك از مخلوقاتم را بر آن محبت ترجيح ندهد . چنين كسى وقتى مرا دوست بدارد دوستش ميدارم ، و چشم دلش را بسوى جلال خود باز مىكنم ، و بندگان خاص خود را از او پنهان نمىدارم ، و با او در تاريكيهاى شب و روشنى روز هم كلام مىشوم ، تا جايى كه يكسره از هم كلامى با مخلوقات و همنشينى با آنها صرفنظر كند ، و نيز كلام خود و كلام ملائكه خودم را به او مىشنوانم ، و اسرارى را كه از خلقم نهان داشتهام براى او فاش مىكنم ، و نيز لباس حيا بر تنش مىپوشانم ، بطورى كه جميع خلق از او شرم كنند ، و روى زمين كه راه مىرود با مغفرت خدا قدم بردارد ، دلش را دلى با ظرفيت و بينا قرار داده و هيچ چيز از اسرار بهشت و آتش را بر او پوشيده نمىدارم ، ترس و وحشتى كه در قيامت بر مردم مستولى خواهد شد به او نشان داده و همچنين به حسابهايى كه از توانگران و بىنوايان و جاهلان و علما مىكشم آشنايش مىنمايم ، و نيز من او را در بستر قبرش مىخوابانم و منكر و نكير را بر او نازل مىكنم تا از وى پرسش كنند ، و او اندوه مرگ و ظلمت قبر و لحد و هول مطلع را احساس نكند ، آن گاه ميزانش را نصب كرده و نامه عملش را باز نموده و كتابش را در دست راستش مىنهم ، تا آن كتاب را بخواند ، آن گاه بين خودم و او واسطه و ترجمان قرار نمىدهم ، اين است صفات محبين ، اى احمد اندوه خود را يكى كن ، و زبانت را يكى ساز ، و بدنت را چنان زنده بدار كه هيچ گاه غفلت نورزد ، چون هر كس از من غافل شود من او را به خودش سپرده و ديگر باك ندارم كه در كدام وادى به هلاكت مىافتد « 2 » . مؤلف : روايات سه گانه اخير گو اينكه مستقيما مربوط به بحث ما نيست ليكن از اين جهت آنها را نقل كرديم كه خواننده نقاد و بينا با مطالعه آن نسبت به مطالبى كه گفتيم قضاوت كند ، چون از اين روايات نيز استفاده مىشود كه با فكر و علوم فكرى آن طور كه بايد
--> ( 1 ) اثبات الوصية ص 105 . ( 2 ) بحار الانوار .