السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

257

تفسير الميزان ( فارسي )

حقيقت به همه چيز جاهل است « 1 » . و در تحف العقول از امام صادق ( ع ) در ضمن حديثى روايت شده است كه فرمود : هر كس خيال كند خداى را مىشناسد و خداشناسيش از راه توهمات قلبى باشد چنين كسى نه تنها خداى را نشناخته بلكه شرك به خدا هم ورزيده ، زيرا صورتى را پرستيده كه خود در ذهن ايجادش كرده ، و هر كه خيال كند خداى را شناخته ولى خداشناسيش از راه اسماء بدون معنا باشد چنين كسى در حقيقت اقرار كرده كه به خدا طعن زده و نسبت نقص و حدوث به خدا داده ، زيرا اسماء حادثند و حاجت به محدث دارند ، و كسى كه خيال كند خدا را شناخته و خداشناسيش از راه اسم و معنا هر دو باشد و هر دو را بپرستد چنين كسى با خدا ديگرى را شريك كرده ، و كسى كه خيال كند خدا را شناخته ليكن خداشناسيش از راه توصيفات غائبانه باشد نه از راه ادراك ، در حقيقت ، خدايى غايب را اثبات كرده ، و پرستيده ، و كسى كه خيال كند خداى را شناخته به اين نحو كه موصوف را به صفت نسبت داده چنين كسى بزرگ را كوچك شمرده ، آرى « وَما قَدَرُوا اللَّه حَقَّ قَدْرِه » نمىتوانند به چند و چون خدا پى برده و او را به سنجش در آورند . وقتى كلام آن جناب به اينجا رسيد شخصى عرض كرد : بنا بر اين بيان ، پس چگونه مىتوان به توحيد خداوند راه يافت ؟ حضرت فرمود : راه بحث فراخ و راه فرار از اين اشكالات باز است ، انسان نسبت به هر چيزى كه حاضر است اول به عين آن معرفت يافته و آن را متمايز از هر چيز ديگرى مىشناسد سپس به اوصاف آن پى مىبرد ، بخلاف غايب كه به هر چه از اوصاف آن آشنا شود آن اوصاف به كليت خود باقى است وقتى متشخص مىشود كه عين آن را درك كند . گفته شد چطور حاضر عينش قبل از صفاتش شناخته مىشود ؟ فرمود : تو نخست حاضر ( خدا ) را مىشناسى سپس به علم او پى مىبرى يا علم مربوط به آن را بدست مىآورى يا پس از آشنايى به او علم به او پيدا مىكنى و از راه علم به او خودت را هم كه معلول او هستى مىشناسى ؟ آرى تو خودت را از ناحيه خودت نمىتوانى بشناسى ، و نيز مىدانى و باور خواهى كرد كه آنچه در نفس تو است آن نيز ملك خدا و قائم به اوست ، يا بعبارت ديگر مقام ثبوت ذات تو و آنچه در آنست و مقام اثباتش همه از ناحيه خداست و اين معنا نظير معرفتى است كه برادران يوسف نسبت به آن جناب تحصيل كردند ، چون آنها به او گفتند : تو تحقيقا همان « يوسفى » ، گفت : آرى من يوسفم و اينك اين ( بن يامين ) برادر ابوينى منست ، چه اگر

--> ( 1 ) غرر الحكم خوانسارى ج 6 ص 304 .