السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
234
تفسير الميزان ( فارسي )
مقلدش عينا مثل كورى است كه دست بدست بيناى جاهلى داده كه آن جاهل با راهنمايى عالمى خبير و راه دانى بصير راه مىپيمايد . از اين جا روشن مىشود كه جمله * ( « أوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً » ) * به تنهايى در تماميت دليل كافى نيست ، و دليل وقتى تمام است كه جمله « و لا يهتدون » هم در كلام ذكر شود ، زيرا ممكن است كسى بگويد درست است كه تقليد جاهل از جاهل غلط است ، و ليكن ما از پدران جاهلى تقليد مىكنيم كه آنها راهنمايان عالم و خبيرى داشتهاند ، و تقليد جاهل از چنين جاهلى غلط نيست ، چون جاى چنين اعتراض و پاسخى بود لذا براى تتميم حجت فرمود : * ( « لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَلا يَهْتَدُونَ » ) * نه تنها پدران شما جاهلند ، بلكه در زندگى راهنمايى هم نشدهاند ، و چنين كسانى را به هيچ وجه نمىتوان تقليد كرد . وقتى از آيه اولى يعنى : * ( « ما جَعَلَ اللَّه مِنْ بَحِيرَةٍ . . . » ) * بدست آمد كه دارندگان اين عقايد خرافى مركب بودهاند از اكثريتى جاهل ، و اقليتى معاند و مستكبر ، معلوم مىشود كه آنان مردمى بودهاند كه اهليت و قابليت اين را كه خداى تعالى روى سخن را به آنان نموده و مخاطبشان قرار دهد نداشتهاند و لذا در آيه دومى دليل را بنحو تخاطب به آنان القا نفرمود ، بلكه اينطور وانمود كرد كه روى سخن با ديگران است و فرمود : * ( « أوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئاً وَلا يَهْتَدُونَ » ) * آيا پيروى مىكنند از پدران خود هر چند پدرانشان جاهل و گمراه باشند ؟ ! اين بود مختصر اشاره اى در باره تقليد و قبلا بحثى علمى و اخلاقى در باره معناى تقليد گذشت ، ممكن است خواننده محترم براى مزيد اطلاع به آنجا مراجعه نمايد . از آيه شريفه اين نكته هم استفاده مىشود كه رجوع به كتاب خدا و به سنت يعنى به فرمايشات رسول اللَّه ( ص ) را نبايد تقليد كوركورانه و مذموم نام نهاد . بحث روايتى در تفسير برهان است كه صدوق به سندى كه به محمد بن مسلم دارد از او از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه در تفسير : * ( « ما جَعَلَ اللَّه مِنْ بَحِيرَةٍ وَلا سائِبَةٍ وَلا وَصِيلَةٍ وَلا حامٍ » ) * فرمود : در ميان اهل جاهليت رسم چنين بود كه وقتى ماده شترى در يك شكم دو بچه مىزاييد مىگفتند وصل كرد ، و كشتن و خوردن چنين شترى را جائز نمىدانستند ، و وقتى ده شكم مىزاييد آن را سائبه مىكردند ، يعنى سوار شدن بر پشت و خوردن گوشتش را بر خود حرام مىكردند ، و اما « حام » آن هم شتر نرى بوده كه آن را بر ناقه ها مىجهانيدند .