السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
235
تفسير الميزان ( فارسي )
خداى تعالى اين آيه را فرو فرستاد و فرمود : من هيچيك اينها را حرام نكردهام ، صاحب برهان مىگويد سپس ابن بابويه گفت : اين نيز روايت شده كه بحيره ناقه اى بوده كه پنج شكم بزايد ، اگر پنجمش نر مىبود آن را مىكشتند ، و زن و مرد از گوشت آن مىخوردند ، و اما اگر پنجمى ماده مىبود گوشش را شكاف فراخى داده و گوشت و شيرش را بر زنان حرام مىدانستند ، مگر اينكه خود به خود بميرد و مردار شود ، كه در آن صورت گوشتش را براى زنان هم تجويز مىكردهاند ، و سائبه شترى بوده كه صاحبش عمدا آن را حرام مىكرده به اين معنا كه نذر مىكرده اگر خداوند بهبوديش داد و يا به سلامت به منزلش رسيد شترش را سائبه كند ، و وصيله از جنس گوسفندان بوده ، اگر گوسفندى هفت شكم و در شكم هفتم نر مىزاييد آن را مىكشتند ، و زن و مرد از گوشتش استفاده مىكردند ، و اما اگر شكم هفتمش ماده مىبود آن را در بين گوسفندان رها مىكردند . و اگر دوقلو ، يكى نر و يكى ماده مىزاييد مىگفتند : با برادرش وصل كرد ، از اين جهت آن را نمىكشتند و گوشتش را بر زنان حرام مىدانستند ، مگر اينكه بميرد كه در آن صورت بر مرد و زن حلالش مىدانستند . و حام شتر نرى بوده كه آن را بر شتران ماده مىجهانيدند ، چنين شترى اگر آن قدر عمر مىكرد كه بر فرزند زاده خود هم مىجهيد مىگفتند پشتش محترم شد ، ديگر بر آن سوار نبايد شد . و نيز مرحوم صدوق فرمود : گاهى اين معنا هم در روايات به چشم مىخورد كه حام عبارت از شترى بوده كه ده شكم نتاج دهد در آن صورت مىگفتند : « قد حمى ظهره » يعنى پشتش محترم شد ، و بر آن سوار نبايد شد ، و از آب و علفش دريغ نبايد داشت « 1 » . مؤلف : روايات ديگرى از طريق شيعه و سنى در معانى اين چهار اسم يعنى بحيره و سائبه و وصيله و حام هست كه بعضى از آنها در بيانى كه قبل از اين بحث روايتى گذشت با كلام صاحب مجمع البيان و از او نقل و ايراد گرديد . و آنچه از معانى اين چهار اسم يقينى و مسلم است - و بطورى كه ديديد اختلافى در آن نيست - اين است كه اين چهار صنف از انعام در جاهليت يك نوع آزادى بر ايشان بوده ، و احكامى مناسب اين آزادى بر ايشان جعل مىكردهاند ، مانند حرمت سوار شدن بر پشت آنها ، حرمت گوشت و شيرشان ، آزاد گذاردنشان در آب و علف ، و امثال اينها ، و نيز مسلم است كه وصيله از جنس گوسفند بوده ، و ما بقى از جنس شتر . در مجمع البيان است كه ابن عباس از رسول اللَّه ( ص ) روايت كرده كه
--> ( 1 ) تفسير البرهان ج 1 ص 506 ح 1 .