السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
221
تفسير الميزان ( فارسي )
چشم پوشيده و بگذريم : * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ . . . » ) * « ابداء » به معناى اظهار و « ساء » به معناى بد حال كرد و ضد « سر » است كه به معناى خوشحال كرد مىباشد . اين آيه مؤمنين را نهى مىكند از اينكه از چيزهايى سراغ بگيرند و مطالبى را بپرسند كه اگر برايشان آشكار شود ناراحت مىشوند ، گر چه از بيان اينكه از چه كسى بپرسند ساكت است ، ليكن از اينكه بعدا مىفرمايد : * ( « وَإِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ » ) * و همچنين از اينكه در آيه بعد مىفرمايد : * ( « قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ » ) * بدست مىآيد كه مقصود سؤال از رسول اللَّه ( ص ) است ، و نيز گر چه در آيه روى سخن به مؤمنين عصر رسول اللَّه ( ص ) و غرض ، نهى از سؤالات معينى است ، ليكن از علتى كه از آيه براى نهى استفاده مىشود بدست مىآيد كه آيه ، سؤالات غير مورد غرض را كه مشمول عفو خداوند شدند نيز شامل مىشود ، و در نتيجه سؤال از هر چيزى كه خداى تعالى دريچه اطلاع از آن ( با اسباب عادى ) را به روى بشر بسته است ممنوع شده است ، زيرا خطرى كه در سؤال از اين گونه امور است منحصر در سؤالات اصحاب رسول اللَّه ( ص ) نيست ، پرسش از روز مرگ خود ، مثلا و يا روز مرگ دوستان و عزيزان يا پرسش از زوال ملك و عزت ، هميشه مظنه هلاكت و بدبختى است ، و چه بسا همان جستجو و بدست آوردن مطلب خود باعث هلاكت و بدبختى شود ، آرى نظامى كه خداى تعالى زندگى بشر بلكه جميع عالم كون را به آن نظام منتظم ساخته نظامى است حكيمانه ، و از روى حكمت است كه امورى را براى آدميان آشكار و امور ديگرى را نهان داشته است ، و دست و پا كردن براى اخفاى آنچه ظاهر و اظهار آنچه مخفى است باعث اختلال نظامى است كه گسترده شده است ، مثلا حيات انسانى كه يكى از موجودات عالم است ، پديده نظامى است كه آن نظام از تركيب قوا و اعضا و اركانى بوجود آمده ، كه اگر يكى از آن اعضا و اركان كم و زياد مىشد آن نظام موجود نمىشد ، و در نتيجه آن حيات بطور كامل تحقق نيافته و اجزاى زيادى را فاقد مىشد ، و همچنين اگر اجزاى ديگر آن كم و زياد شود همان اثر را دارد تا آنجا كه يكباره باعث بطلان حقيقت يا كمال حيات بشود . آيه شريفه از دو جهت ابهام دارد ، يكى از جهت شخص مورد سؤال كه گذشت ، يكى هم از جهت سنخ مطالبى كه از سؤال از آنها نهى فرموده ، و همين قدر فرموده سؤالاتى است كه جواب صحيح آن باعث ناراحتى و نگرانى است ، و شكى در اين نيست كه جمله « * ( إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ ) * » وصفى است براى كلمه « اشياء » و چون جمله ، جمله ايست شرطيه و دلالت دارد بر