السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

117

تفسير الميزان ( فارسي )

حق است تشخيص داده و به اين وسيله مقتضى را فراهم آورد و چون وجود مقتضى به تنهايى براى آمادگى به عمل بر طبق آن كافى نيست و احتياج به رفع موانع دارد از اين رو لازم است موانعى را كه در نفس آدمى است و نمىگذارد انسان بر طبق علم خود عمل كند كه همان استكبار از حق ، يا عصبيت بر باطل و امثال آنها است ، از نفس خويش زايل سازد تا بتواند سعادت مطلوب را بدست آورد ، و وقتى ما از طرفى آن علم نافع را كسب كرديم و از طرفى ديگر با از بين بردن تكبر ، انصاف در برابر حق را بدست آورديم ، آن وقت است كه مىتوان گفت ما براى خضوع در برابر حق آمادگى داريم ، البته به شرطى كه محيط هم اجازه بدهد ، چون در اعمال آدمى مساعدت محيط هم دخالت عظيمى دارد ، زيرا وقتى عملى در بين مردم متداول شد و از كودكى با آن عمل بار آمدند و بر آن عادت نموده خلف از سلف آن را ارث بردند چنين مردمى نمىتوانند در باره خوبى و بدى آن عمل به آسانى بررسى نمايند ، و يا اگر زشت است از آن دست بردارند ، و چون عادت به آن دارند ، احتمال بدى و زشتى در باره آن نمىدهند . و همچنين اگر به عمل نيكى عادت داشته باشند آن را هم نمىتوانند به آسانى ترك كنند ، و اين جمله معروف است كه مىگويند : « عادت طبيعت دوم است » ، از همين جهت ، فعلى كه مخالف با عادت باشد براى بار اول بسيار دشوار ، و به نظر غير ممكن مىرسد ، و لذا وقتى براى اولين بار آن را انجام دهد با كمال تعجب به خود مىگويد عملى كه تا كنون به نظر ما محال بود معلوم شد كه محال نبوده ، و اگر همين عمل تكرار شود در هر دفعه به سهولتش افزوده و به همان مقدار از دشواريش كاسته مىشود . بنا بر اين اگر انسان در درجه اول تشخيص دهد كه فلان عمل صالح است ، و در درجه دوم غرضهاى آلوده و نفسانى از قبيل لجاج و عناد را هم با از بين بردن ريشه آن كه تكبر و نرفتن زير بار حق است از بين ببرد و در درجه سوم هم چشمش به كسانى بيفتد كه دارند آن عمل صالح را انجام مىدهند ، او هم بدون درنگ آن عمل را انجام خواهد داد ، تا چه رسد به اينكه ببيند همه افراد جامعه آن را انجام مىدهند ، كه در اين صورت در انجام آن بيشتر تشويق و كمك شده است ، و بهتر به امكان آن پى برده و بدون واهمه دست به انجام آن مىزند . از اين بيان بدست آمد كه جامعه وقتى براى قبول حق آماده مىشود كه اولا رجال دانشمندى در آن باشند كه خود به حق آگاهى يافته و آن را به ديگران تعليم دهند ، و ثانيا مردانى در آن جامعه باشند كه به حق عمل كنند ، تا در نتيجه افراد آن جامعه خوبى عمل به حق و امكان آن را به چشم ببينند ، و ثالثا عموم افراد آن ، عادت به خضوع در برابر حق را داشته باشند ، و طورى نباشد كه با اينكه حق بر ايشان واضح و منكشف شده مع ذلك در اثر تكبر زير بار نروند ،