السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
118
تفسير الميزان ( فارسي )
و لذا مىبينيم كه خداى تعالى در آيه مورد بحث نزديكى نصارا را به پذيرفتن دعوت رسول اللَّه ( ص ) كه دعوت حق دينى بود از همين جهت دانسته كه در ميان نصارا در درجه اول رجال دانشمندى بنام كشيش و همچنين مردانى كه به حق عمل كنند بنام رهبان وجود داشته و در درجه سوم مردمش هم متكبر و بيزار از حق نبودهاند ، دانشمندانى داشته كه مرتب مردم را به عظمت حق و به معارف دين آشنا مىكردهاند ، زهادى داشته كه گفتار دانشمندان و دستوراتشان را به كار مىبسته و به اين وسيله عظمت پروردگار و اهميت سعادت دنيوى و اخروى مردم را عملا به آنان نشان مىدادهاند ، و در خود آن امت هم اين خصلت بوده كه از قبول حق استنكاف نداشتهاند ، بخلاف يهود كه گر چه در آنان هم احبار بوده ، ليكن چون نوع مردم يهود به مرض تكبر دچار بودهاند همين رذيله آنان را به لجاجت و دشمنى واداشته ، در نتيجه سد راه آمادگيشان براى پذيرفتن حق شده است ، و همچنين مشركين كه نه تنها داراى آن رذيله بودهاند بلكه رجال علمى و مردان زاهد را هم نداشتهاند . * ( « وَإِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ . . . » ) * « فاضت العين بالدمع » يعنى اشك چشم به كثرت جارى شد ، و لفظ « من » در كلمه « من الدمع » براى ابتدا و در * ( « مِمَّا عَرَفُوا » ) * براى نشو « 1 » و در « من الحق » براى بيان است . * ( « وَما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّه . . . » ) * از لفظ « يدخلنا » معناى « جعل » و قرار دادن به نظر مىرسد ، و از همين جهت با « مع » متعدى شده است ، و بنا بر اين معناى جمله اين مىشود : ما انتظار داريم كه پروردگارمان ما را با نيكوكاران قرار دهد ، در حالتى كه ما را داخل در زمره آنان كرده باشد ، و كوتاه سخن اينكه ، همه اين افعال و گفتارهايى كه خداى تعالى از نصارا نقل مىكند ، در حقيقت تصديق و گواه مطلبى است كه قبلا فرموده بود ، و آن اين بود كه نصارا نسبت به يهود ، به مردم با ايمان نزديكترند ، و محبتشان نيز بيشتر است و نيز وجود علم نافع و عمل صالح و خضوع در برابر حق را در بين آنان تحقيق و بررسى مىكند ، و نيز مىفهماند كه همه اين مزايا براى اين بوده كه در ميانشان كشيشها و رهبان زيادند و خودشان مردمى بىتكبرند . * ( « فَأَثابَهُمُ اللَّه » ) * « اثابه » به معناى مجازات است . در آيه اولى جزاى اعمال نصارا و در آيه دومى جزاى
--> ( 1 ) « من » را وقتى نشويه مىگويند كه ما بعد آن منشا براى ما قبلش باشد مانند « بعت منك » كه فروش من ناشى است از خريدارى تو و در آيه مورد بحث گريه ناشى است از شناسايى حق .