السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

93

تفسير الميزان ( فارسي )

نمىشناسند ، و به ولايت شما معتقد نيستند چه وضعى خواهند داشت . امام ( ع ) فرمود : اما اين هايى كه تو گفتى بعد از مردن در همان قبر و گودال خود هستند و از آنجا بيرون نمىآيند ، بله اگر اعمالى صالح داشته باشند و اظهار دشمنى با اهل بيت نكرده باشند ، از همان زير زمين كانالى بر ايشان كشيده مىشود تا از آن كانال به بهشتى كه خدا آن را در مغرب خلق كرده ، در آيند . روح اين گونه افراد از آن حفره به آن بهشت داخل مىشود . و تا روز قيامت در آنجا مىمانند ، تا خداى را ديدار نموده ، به حسنات و گناهانشان حسابرسى شود ، يا به بهشت بروند و يا به دوزخ . اينها هستند كه « مُرْجَوْنَ لأَمْرِ اللَّه » و « منتظر فرمان خدايند » آن گاه فرمود : و مستضعفين يعنى ابلهان و اطفال خردسال و اولاد مسلمانان كه به حد بلوغ نرسيده‌اند ، نيز همين وضع را دارند . و اما ناصبين از اهل قبله ، وقتى مردند از همان گودالشان راهى به سوى جهنم بر ايشان باز مىشود كه خداى تعالى آن جهنم را در مشرق آفريده ، در آنجا زبانه ها و جرقه ها و دود آتش داخل مىشود ، و زبانه اى از آتش همواره در آنجا هست ، تا قيامت به پا شود ، و يكسره به سوى جهنم روانه گردند . « 1 » و در خصال از امام صادق ( ع ) از پدرش ، از جدش ، از على ( ع ) روايت كرده كه فرمود : براى بهشت هشت در است : درى است كه از آن انبيا و صديقين داخل مىشوند . و درى ديگر است كه از آن شهدا و صالحان داخل مىشوند ، و پنج در از آنها مخصوص شيعيان و دوستداران ما است تا آنجا كه فرمود : و درى ديگر است كه ساير مسلمانان و گويندگان « لا إله الا اللَّه » از آن داخل مىشوند . البته به شرطى كه در دل به سنگينى يك ذره بغض و دشمنى با ما اهل بيت نداشته باشند . « 2 » و در معانى الاخبار « 3 » و تفسير عياشى « 4 » از حمران روايت كرده كه گفت : از امام صادق ( ع ) ، از كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مىفرمايد : * ( « إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ » ) * فرمود : مستضعفين عبارتند از كسانى كه در تحت ولايت اسلام قرار دارند . پرسيدم كدام ولايت ؟ فرمود : آگاه باش كه منظور از اين ولايت ، ولايت در دين نيست ( چون كسانى كه داراى ولايت دينى هستند ، يعنى دين خود را از اولياى دين گرفته و در دين از آنان پيروى مىكنند مستضعف

--> ( 1 ) تفسير قمى : ( 2 ) خصال صدوق ، ص 407 ، ح 6 ط جامعه مدرسين . ( 3 ) معانى الاخبار ، ص 202 ، ح 8 ط انتشارات جامعه مدرسين . ( 4 ) تفسير عياشى ، ج 1 ص 269 ح 249 .