السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

8

تفسير الميزان ( فارسي )

و به هر حال آيه شريفه به سياقى كه دارد شهادت مىدهد بر اين كه مراد از حسنه و سيئه چيزهايى است كه مىتوان آن را به خداى تعالى نسبت داد و مسلمانان مورد بحث نيز خودشان يكى از آن دو يعنى « حسنه » را به خداى تعالى و ديگرى را كه « سيئه » است ، به رسول خدا ( ص ) نسبت داده‌اند ، پس معلوم مىشود منظور از حسنه و سيئه اعمال خوب و بد نيست ، بلكه حوادث و پيشامدهاى خوب و بدى است كه اين مسلمانان در اثر بعثت رسول خدا ( ص ) و ترفيع پايه هاى دين و نشر دادن دعوت و آوازه آن به وسيله جهاد با آن روبرو شدند ، به عبارتى روشنتر منظور از حسنه ، فتح و فيروزى و غنيمت است ( در صورتى كه در جنگها بر دشمن غالب آيند ) و كشته شدن و مجروح گشتن و گرفتار و اسير شدن است ( در صورتى كه شكست بخورند ) و اگر سيئه ها را به رسول خدا ( ص ) نسبت مىدادند از باب تطير ( فال بد زدن ) بوده است و يا مىخواسته‌اند بگويند كه آن حضرت ضعف مديريت دارد و زمامدارى را آن طور كه بايد نمىداند . به همين جهت خداى تعالى به آن جناب دستور داد چنين پاسخشان دهد : * ( « كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّه » ) * ، « به ايشان بگو سرنوشتها چه خوب و چه بد آن از ناحيه خداى تعالى است » ، چون حوادثى است كه ناظم نظام عالم آن را رديف مىكند و ناظم نظام عالم ، تنها و تنها خدا است و احدى شريك او نيست ، براى اينكه همه اشياء و موجودات هم در هستى خود و هم در بقاى خود و هم در حوادثى كه بر ايشان پيش مىآيد ، منقاد و تحت فرمان خداى تعالى هستند و بس و آن طور كه قرآن كريم تعليم مىدهد ، زمام هستى و شؤون هستى و بقاى موجودات به دست غير او نيست . سپس به عنوان تعجب از جمود فكرى و خمود فهم آنان كه نمىتوانند اين حقيقت را درك كنند مىپرسد : * ( « فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً » ؟ ) * . * ( « ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّه وَما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ » ) * بعد از آنكه فرمود اينان به هيچ وجه چيزى نمىفهمند ، براى اينكه حقيقت امر را بيان كند خطاب را از آنان برگرداند ، با اينكه در جمله : * ( « قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّه » ) * روى سخن به آنان بود ، روى سخن را از آنان برگردانيده و متوجه رسول خدا ( ص ) كرد تا بفهماند آنان لياقت آن را ندارند كه مورد خطاب قرار گيرند و آن گاه به بيان حقيقت حسنات و سيئاتى كه به آن جناب مىرسد از لحاظ مبدأ و منشا آنها پرداخته ، خاطر نشان ساخت كه رسول خدا ( ص ) فى نفسه و مستقلا خصوصيتى در اين حقيقت كه خود يكى از احكام وجودى و دائر بين همه و يا حد اقل دائر در بين انسانها است ندارد و حسنات و سيئات در بين همه