السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
575
تفسير الميزان ( فارسي )
شريعتها دين خدا است ، با اينكه دين يكى است ولى شريعتها يكديگر را نسخ مىكنند ، نظير نسبت دادن احكام جزئى در اسلام ، به اصل دين است ، با اينكه اين احكام بعضى ناسخ و بعضى منسوخند با اين حال مىگوئيم فلان حكم از احكام دين اسلام بوده و نسخ شده و يا فلان حكم از احكام دين اسلام است ، بنا بر اين بايد گفت : خداى سبحان بندگان خود را جز به يك دين متعبد نكرده ، و آن يك دين عبارت است از تسليم او شدن چيزى كه هست براى رسيدن بندگان به اين هدف راههاى مختلفى قرار داده ، و سنتهاى متنوعى باب كرده ، چون هر امتى مقدار معينى استعداد داشته و آن سنتها و شريعتها عبارت است از شريعت نوح ، ابراهيم ، موسى ، عيسى و محمد ( ص ) ، هم چنان كه مىبينيم چه بسا شده كه در شريعت واحده اى بعضى از احكام به وسيله بعضى ديگر نسخ شده ، براى اينكه مصلحت حكم منسوخ مدتش سر آمده ، و زمان براى مصلحت حكم ناسخ فرا رسيده ، مانند نسخ شدن حكم حبس ابد در زناى زنان كه نسخ شد ، و حكم تازيانه و سنگسار به جاى آن آمد ، و مانند مثالهايى ديگر ، دليل بر اين معنا آيه شريفه : * ( « وَلَوْ شاءَ اللَّه لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَلكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ . . . » ) * است كه به زودى تفسيرش مىآيد . تا اينجا معناى شريعت و دين و فرق بين آن دو روشن شد ، حال ببينيم كلمه « ملت » به چه معنا است ؟ و معناى آن چه نسبتى با شريعت و دين دارد ؟ ملت عبارت است از « سنت زندگى يك قوم » ، و گويا در اين ماده بويى از معناى مهلت دادن وجود دارد ، در اين صورت ملت عبارت مىشود از « طريقه اى كه از غير گرفته شده » باشد ، البته اصل در معناى اين كلمه آن طور كه بايد روشن نيست ، آنچه به ذهن نزديكتر است اين است كه ممكن است مرادف با كلمه شريعت باشد ، به اين معنا كه ملت هم مثل شريعت عبارت است از طريقه اى خاص ، به خلاف كلمه « دين » ، بله اين فرق بين دو كلمه « ملت » و « شريعت » هست ، كه شريعت از اين جهت در آن طريقه خاص استعمال مىشود ، و به اين عنايت آن طريقه را شريعت مىگويند كه : « طريقه اى است كه از ناحيه خداى تعالى و به منظور سلوك مردم به سوى او تهيه و تنظيم شده » ، و كلمه « ملت » به اين عنايت در آن طريقه استعمال مىشود كه مردمى آن طريقه را از غير گرفتهاند و خود را ملزم مىدانند كه عملا از آن پيروى كنند ، و چه بسا همين فرق باعث شده كه كلمه ملت را به خداى تعالى نسبت نمىدهند و نمىگويند ملت خدا ، ولى « دين خدا » و « شريعت خدا » مىگويند ، و ملت را تنها به پيغمبران نسبت مىدهند و مىگويند : ملت ابراهيم ، چون اين ملت بيانگر سيره و سنت ابراهيم ( ع ) است و همچنين به مردم و امتها نسبت مىدهند و مىگويند ملت مردمى با ايمان و يا ملت مردمى بىايمان ، چون