السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
510
تفسير الميزان ( فارسي )
« إِنَّ اللَّه لا يَهْدِي » « 1 » و از اين قبيل تعبيرها كه خود خواننده بايد در دسته بندى كردن آيات راجع به اين سه قسم معلومات تدبر كند . از اين بيان سه نكته اساسى روشن گرديد : اول اينكه قرآن كريم طريقه و مسلك حسيين يعنى علمايى كه همه اعتمادشان بر حس و تجربه استوار است ، و احكام عقلى صرف را در بحثهاى علمى راه نمىدهند به شدت تخطئه كرده است ، براى اينكه ما مىبينيم اولين و مهمترين مساله اى كه قرآن كريم در بيان آن اهتمام ورزيده مساله توحيد خداى عز و جل است و ساير معارف اخلاقى و علمى دين را بر آن اساس بيان كرده و مردم را به سوى آن دعوت فرموده و اين هم پر واضح است كه مساله توحيد از هر مساله ديگرى بىارتباطتر از حس و دور تر از ماده است و هيچ ارتباطى با حس و ماده ندارد . قرآن كريم بيان كرده كه اين معارف حقيقى همه از فطرت منشا مىگيرد ، و فرموده : « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه » « 2 » كه ترجمه اش در صفحه قبل گذشت ، مىفرمايد خلقت بشر نوعى خلقت و ايجاد است كه مستلزم اين علوم و ادراكات است و معنا ندارد كه خلقت موجودات تبدل و دگرگونى پيدا كند ، مگر آن دگرگونى كه خودش نيز جزء خلقت و ايجاد باشد ، و اما اينكه ايجاد مطلق مبدل شود ، يعنى حكم واقع باطل شود ، هيچ معنايى برايش تصور ندارد ، پس انسان هرگز نمىتواند ( و حاشا كه بتواند ) علوم فطرى خود را باطل ساخته و در زندگى راهى را پيش بگيرد كه غير از راه فطرت و خلقتش مىباشد ، و اما انحرافى كه مىبينيم انسانهايى از احكام فطرت دارند اين انحرافها ابطال حكم فطرت نيست ، بلكه استعمال و به كار گيرى همان احكام است ، اما در مواردى كه نبايد به كار گرفت ، نظير اينكه يك فرد تير انداز با اينكه تير و كمان را ساختهاند براى خوردن به هدف ، ولى او تير به غير هدف بزند ، پس او تير و كمان را استعمال كرده ، و ليكن استعمالش غلط و به خطا بوده ، كاردكها و پيچ مهره ها و سوزنها و ساير اجزاى يك موتور و كارخانه در صورتى كه درست به كار نرود ، و در جاى خود قرار نگيرد وقتى ماشين و موتور به كار مىافتد آن اجزاء ، كارى را كه بايد انجام دهند انجام مىدهند ، و ليكن غرضى كه از آن دستگاه منظور بوده حاصل نمىشود ، آنچه در مثال ما محال است اين است كه در يك كارخانه آن جزئى كه كار اره را مىكند به جاى اره كردن بدوزد و سوزنى كه در آن كارخانه كارش دوختن است اره كند ، و
--> ( 1 ) خدا چنين كسى را هدايت نمىكند . ( 2 ) « سوره روم ، آيه 30 » .