السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

509

تفسير الميزان ( فارسي )

در نتيجه حق را حق نديد ، و باطل را باطل نيافت ، چگونه ممكن است از ناحيه خداى تعالى ملهم شود به اينكه بايد اين كار نيك را بكند ، و يا فلان كار زشت را نكند ؟ مثل چنين كسى مثل آن شخصى است كه معتقد است بعد از زندگى دنيايى و مادى عاجل ديگر هيچ زندگىيى نيست ، چنين كسى معنا ندارد كه ملهم به تقواى دينى شود ، براى اينكه تقواى دينى زاد و توشه زندگى آخرت است ، و بهترين توشه آن است . كسى هم كه دين فطريش فاسد شد و از تقواى دينى توشه اى ذخيره نكرد ، قواى داخلى و شهوت و غضبش و محبت و كراهتش و ساير قوايش نمىتواند معتدل باشد ، و معلوم است كه اين قوا ( كه فرمانده اعضاى بدن است ) وقتى دچار كوران شد نمىگذارد قوه درك نظريش عمل كند و آن عملى كه شايسته آن درك است را انجام دهد . آرى . ( حقيقت ، سرايى است آراسته هوا و هوس گرد برخاسته ) و بيانات قرآن در نشر معارف دينى و تعليم علم نافع به مردم همين روش را پيش گرفته ، يعنى سه طريقه سابق الذكر را رعايت نموده ، سه طريقه اى كه خودش رعايت نموده و هم براى رسيدن انسان به معلومات سودمند آن طريقه ها را معين فرموده آنچه از معلومات جزئى كه مربوط به خواص اشياء است و به وسيله احساس درك مىشود ، قرآن كريم آنها را به حواس بشر حوالت داده ، و مىفرمايد : « ألَمْ تَرَ » - مگر نديدى « أفَلا يَرَوْنَ » - پس چرا نمىبينند « » أفَرَأَيْتُمْ « - آيا شما اينطور ديديد » أفَلا تُبْصِرُونَ « - چرا پس نمىبينيد » و از اين قبيل تعبيرهاى ديگر ، و آنچه از معلومات كه از سنخ كليات عقلى و مربوط به امور كلى مادى و يا ما وراى ماده است ، در آن موارد عقل را يك معيارى جازم دانسته است ، هر چند كه آن امور غايب از حواس ظاهرى و خارج از محيط ماده و ماديات است ، نظير غالب آيات راجع به مبدأ و معاد ، كه مشتمل است بر تعبيراتى نظير « لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ » . « لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ » « لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ » « يَفْقَهُونَ » و امثال اينها ، و آنچه از قضايا كه مربوط به عمل است و مساسى با خير و شر و نافع و ضار و تقوا و فجور دارد ، درك آنها را به الهامى الهى حوالت داده ، مطالبى ايراد مىكند ، تا به وسيله آن بشر را متوجه الهامهاى باطنى خود كند ، نظير آياتى كه مشتمل است بر تعبيرى نظير : « ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ » « 1 » و يا « فَإِنَّه آثِمٌ قَلْبُه » « 2 » يا « فِيهِما إِثْمٌ » « 3 » يا « وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ » « 4 » يا

--> ( 1 ) اين براى شما بهتر است . ( 2 ) چنين كسى دلش منحرف و بيمار است . ( 3 ) در شراب و قمار گناه هست . ( 4 ) خدا از گناه و ستمگرى بدون حق نهى كرده .