السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

494

تفسير الميزان ( فارسي )

برابر اراده او تسليم و رام شده و صريحا گفته : « اگر براى كشتن من دست به سوى من بگشايى من . . . » « 1 » . وجه ناوارد بودن اين اشكال اين است كه او در پاسخ برادرش نگفت : من از خود دفاع نمىكنم ، و تو را در آنچه از من مىخواهى آزاد مىگذارم ، بلكه تنها اين را گفت : كه من نمىخواهم تو را به قتل برسانم ، در آيه شريفه چيزى در باره اينكه بالآخره قتل چگونه واقع شد و آيا مقتول با علم به اينكه قاتل قصد كشتن او را دارد ، از خود دفاع كرد يا نه ؟ و آيا قتل به اين صورت بوده ، و يا آنكه برادر قاتل ، مقتول را بى خبر ترور كرده ، و فرصتى براى دفاع او نگذاشته ؟ و . . . نيامده . پس اشكال بالا به هيچ وجه وارد نيست ، و همچنين اشكال ديگرى كه كرده‌اند كه مقتول جرم سنگينترى مرتكب شده ، زيرا خواسته است با كشته شدن خود ، برادرش گرفتار عذاب دائمى و خالد شود ، تا او با شقاوت دائمى برادرش سعادت پيدا كند ، براى اينكه صريحا گفته : « من مىخواهم كه تو با كشتن من گناه مرا و گناه قتل نفس خود را به دوش بگيرى ، و در نتيجه اهل آتش شوى » ، و اين منطق نظير منطق بعضى از عابدان خشك و كجانديش است كه فكر مىكنند كه آنچه دارند زهد و تعبد است ، و هر قدر از ناحيه ستمگران تو سرى بخورند و ظلم ببينند عابدتر و زاهدتر مىشوند ، زيرا ظالم و زر و بال ظلم خود را بدوش خواهد كشيد و او در دفاع از حق خود هيچ وظيفه اى جز صبر كردن و اميد ثواب بردن ندارد ، و اين خود نوعى نادانى است ، براى اينكه كمك به گناه گنهكار است كه باعث مىشود كمك كننده نيز در جرم شريك گنهكار شود ، نه اينكه گنهكار هر دو جرم را به دوش بكشد . « 2 » وجه ناوارد بودن اين اشكال اين است كه گفتار او كه گفته است « من مىخواهم گناه مرا و گناه خودت را به دوش بكشى » گفتارى است مشروط و به فرض تحقق شرط ، به همان معنايى كه بيانش گذشت . بعضى از مفسرين در پاسخ به اين دو اشكال وجوهى سخيف و بى معنا ذكر كرده‌اند ، « 3 » كه چون فايده اى در نقل آنها نبود از ذكرش خوددارى كرديم . * ( « إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ . . . » ) * كلمه « تبوء » به معناى « ترجع » است ، يعنى وقتى از قتل من فارغ شدى با گناه من و

--> ( 1 ) تفسير المنار ج 6 ص 343 . ( 2 ) تفسير المنار ج 6 ص 344 . ( 3 ) تفسير المنار ج 6 ص 344 - 343 .