السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

475

تفسير الميزان ( فارسي )

است ، و بطورى كه گفته‌اند : اولين شهر آن سرزمين اريحا بوده و استعمال كلمه « باب » در شهر مرزى شايع است ، ممكن هم هست مراد از باب دروازه شهر باشد . * ( « فَإِذا دَخَلْتُمُوه فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ » ) * اين جمله وعده اى است كه آن دو نفر به بنى اسرائيل داده و گفتند آن گاه كه داخل شويد پيروز خواهيد شد و بر دشمن ظفر خواهيد يافت ، و اگر دو نفر نامبرده اينطور قاطع وعده داده‌اند به خاطر ايمانى بوده كه به موسى ( ع ) داشتند ، همين كه از موسى شنيدند كه خدا مقدر كرده سرزمين مقدس از آن بنى اسرائيل باشد يقين پيدا كردند كه چنين خواهد شد ، ممكن هم هست خود آن دو نفر كه در سابق گفتيم از اولياى خدا بودند به نور ولايت اين معنا را دريافته باشند ، بزرگان از مفسرين شيعه و سنى نيز گفته‌اند كه اين دو مرد عبارت بودند از يوشع بن نون و كالب بن يوفنا ، دو تن از دوازده نقيب بنى اسرائيل « 1 » . دو تن نامبرده بعد از آن وعده بنى اسرائيل را دعوت كردند به توكل نمودن بر پروردگارشان ، و گفتند : * ( « وَعَلَى اللَّه فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » ) * ، چون ايمان داشته‌اند به اينكه خداى تعالى كفايت و كفالت مىكند هر كسى را كه به وى توكل كند ، و اين جمله خود تشويقى است مايه دلگرمى بنى اسرائيل ، تا به خود جرأت داده دعوت آن دو را بپذيرند . * ( « قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها » ) * اينكه در اين آيه شريفه - البته به حكايت قرآن كريم - عبارت « هرگز داخل آن نمىشويم » را تكرار كرده‌اند براى اين بوده كه موسى ( ع ) را براى هميشه مايوس سازند ، تا در نتيجه موسى ديگر نسبت به دعوتش اصرار نورزد ، و دعوت خود را تكرار نكند . و در اين گفتار بنى اسرائيل وجوهى از اهانت و عتاب و زورگويى نسبت به مقام موسى ( ع ) و نسبت به تذكرى كه آن جناب در باره امر خداى تعالى داد ، ديده مىشود و اين عبارت نظامى عجيب دارد : اولا : با اينكه على القاعده بايد روى سخن خود به آن دو نفر كنند كه گفته بودند : « اى مردم دعوت موسى ( ع ) را بپذيريد و داخل در اين سرزمين بشويد » ، بنى اسرائيل چنين نكردند بلكه خطاب را متوجه موسى ساختند سپس در اين نوبت به اختصار برگزار نموده طول و تفصيل سابق را ندادند و اين قسم سخن گفتن را ايجاز بعد از اطناب مىگويند ، يعنى مختصر گويى بعد از تفصيل گويى و از نظر ادبيات جاى ايجاز بعد از اطناب مقام تخاصم و بگو مگو

--> ( 1 ) در المنثور ج 2 ص 270 و التبيان ج 3 ص 485 و مجمع البيان ج 3 و 4 ص 180 .