السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

476

تفسير الميزان ( فارسي )

كردن است ، و به اين منظور بعد از تفصيل به اجمال گويى پرداخته مىشود كه به طرف بفهماند ديگر حوصله گفتگوى با تو را ندارم ، و از شنيدن سخنان تو خسته شدم . ثانيا : سخن بى ادبانه و عصيانگرانه خود را دوباره تكرار و تاكيد كردند كه ما هرگز داخل اين سرزمين نخواهيم شد ، و ثالثا : جهالتشان آن قدر جرأت و جسارتشان داد كه از بى ادبىهاى قبلى خود نتيجه اى گرفتند كه از سخنان سابقشان زشتتر بود ، و آن اين بود كه : « تو و پروردگارت برويد با مردم اين سرزمين قتال كنيد ما همين جا نشسته‌ايم » . و اين گفتارشان به روشنترين وجهى دلالت دارد بر اينكه در باره خداى تعالى همان اعتقاد باطلى را داشته‌اند كه بتپرستان دارند ، و آن اين است كه پنداشته‌اند خداى تعالى هم موجودى شبيه به يك انسان است ، و واقعا هم يهود چنين اعتقادى داشته‌اند ، براى اينكه همين يهود بود كه بنا به حكايت قرآن كريم بعد از عبور از دريا و رسيدن به قومى كه بت مىپرستيدند به موسى گفتند : تو نيز براى ما خدايانى چند درست كن ، همانطور كه اينها خدايان زياد دارند ، موسى در پاسخشان فرمود : به راستى كه شما مردمى نادان هستيد « 1 » و اين اعتقاد به جسمانى بودن خدا و شباهتش به انسانها همواره در يهود بوده و امروز نيز بر همان اعتقاد هستند ، به دليل كتابهايى كه در بين آنان دائر و رائج است . * ( « قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ » ) * زمينه گفتار دلالت دارد بر اينكه جمله : * ( « إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسِي وَأَخِي » ) * كنايه از ناتوانى است ، ناتوانى از وادار كردن مردم بر قبول دعوتى كه برايشان آورده ، خلاصه كلام اينكه نمىخواسته بگويد : من تنها مالك نفس خودم و برادرم هستم زيرا هيچكس مستقلا مالك نفس خود نيست ، بلكه خواسته است بگويد من تنها مىتوانم خود را به امضاى دعوتم وادار ساخته ، و برادرم هارون را نيز وادار كنم چون او نيز پيغمبرى مرسل بود ، و جانشين موسى در حيات او بود ، او هرگز از امر خداى تعالى سر پيچى نمىكند ، پس يا همانطور كه گفتيم مراد جمله مورد بحث كنايه از نداشتن قدرت بر غير خود و برادرش است و يا مراد اين است كه من جز بر خودم قدرت ندارم ، و برادرم نيز جز بر خودش قدرت ندارد . و منظور از گفتار مورد بحث اين نبوده كه قدرت را بطور مطلق از خود نفى كند ، چون ما مىدانيم كه موسى ( ع ) اين مقدار قدرت داشته كه بعضى از مردم را وادار به اجابت

--> ( 1 ) « سوره اعراف ، آيه 138 » .