السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
473
تفسير الميزان ( فارسي )
خرمايى جبار و ناقه شترى جبار » و اين در وقتى است كه گوينده يك نحوه برترى براى آن درخت از ساير درختان و براى آن ماده شتر از ساير شتران تصور كرده باشد « 1 » ، اين بود آن مقدار از كلام راغب كه مورد حاجت ما بود . « 2 » پس روشن شد كه مراد از كلمه « جبارين » كسانى است كه صاحب سطوت و نيرو باشند ، و به مردم زور بگويند و هر چه بخواهند به مردم تحميل كنند . بنى اسرائيل در جمله : * ( « وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها » ) * به موسى شرط كردهاند كه ما وقتى دستور تو را عملى نموده و داخل اين سرزمين مىشويم كه آن جباران از آنجا خارج شوند و حقيقت اين شرط كردن رد گفتار موسى ( ع ) است ، هر چند كه بعد از رد گفتار آن جناب دوباره وعده دادهاند كه اگر آنها خارج شوند ما داخل خواهيم شد . در تعدادى از روايات پيرامون توصيف جباران مورد بحث ، آمده كه سكنه آن سرزمين از عمالقه بودند ، كه مردمى درشت هيكل و بلندقامت بودند و از درشت هيكلى و بلندقامتى آنان داستانهاى عجيبى وارد شده « 3 » كه عقل سليم نمىتواند آنها را بپذيرد ، و در آثار باستانى و بحثهاى طبيعى نيز چيزى كه اين روايات را تاييد كند وجود ندارد ، ناگزير بايد گفت كه روايات مذكور ماخذى جز جعل و دسيسه ندارد . * ( « قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّه عَلَيْهِمَا . . . » ) * از ظاهر سياق و زمينه آيه بر مىآيد كه مراد از « مخافة » ترس از خداى سبحان است ، معلوم مىشود در بين آن جمعيت دو نفر بودهاند كه از خدا مىترسيدهاند و از نافرمانى امر او و دستور پيغمبر او دلواپس بودهاند ، و نيز از كلمه « من الذين » استفاده مىشود كه خداترسان تنها آن دو نفر نبودهاند ، بلكه جماعتى بودهاند كه از ميان آنان دو نفر بر خاسته و گفتهاند اى مردم به شهر درآئيد ، همين كه از در داخل شويد غالب خواهيد بود ، در سابق هم در چند مورد از اين كتاب گذشت كه كلمه نعمت هر جا كه در قرآن كريم و در عرف آن اطلاق شود منظور از آن ولايت الهيه است ، پس اين دو نفرى كه خدا بر آنان انعام كرده بود دو تن از اولياء اللَّه بودهاند و اين خود فى نفسه قرينه است بر اينكه مراد از مخافت مخافة اللَّه سبحانه است ، چون اولياى خدا از غير خدا نمىترسند هم چنان كه خود خداى تعالى فرموده :
--> ( 1 ) مفردات راغب ص 86 - 85 . ( 2 ) در المنثور ج 2 ص 1270 . ( 3 ) تفسير المنار ج 6 ص 331 .