السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

443

تفسير الميزان ( فارسي )

بحث تاريخى در اين بحث نظرى اجمالى و كوتاه در تاريخ تفكر اسلامى مىاندازيم تا ببينيم امت اسلام با همه اختلافى كه در طوائف و مذاهب آن هست چه طريقه اى را در تفكر سلوك كردند ، البته قبلا اين نكته را خاطرنشان مىسازيم كه ما در اين بحث به حق بودن يا باطل بودن اين مذاهب نمىپردازيم ، تنها عوارض و تحولى را كه در منطق قرآن رخ داده از نظر گذرانده موافقت و مخالفت آن را اثبات نموده و تحكيم مىكنيم ، حتى در اين بحث كارى به افتخارهايى كه موافقين كرده و عذرهايى كه مخالفين آورده‌اند نداريم ، نه به ريشه آن حرفها كارى داريم و نه به شاخ و برگهايش ، چون پرداختن به آن حرفها طريقه ديگرى است از بحث ، حال چه اينكه مذهبى باشد يا نباشد . قرآن كريم با منطق خاص به خودش در احكام و سنتهايى كه براى تمامى شؤون زندگى بشر تشريع كرده بدون هيچ قيدى و شرطى نوع انسان را در همه احوالش محكوم به احكام خود دانسته ، چه در حال انفراد و چه در حال اجتماع ، چه صغير و چه كبير ، مرد يا زن ، سفيد يا سياه ، عربى يا عجمى ، حاضر يا مسافر ، شهرى يا روستايى ، عالم يا جاهل ، شاهد يا غايب ، در هر جايى و در هر زمانى كه باشد ، و در كل شؤونات او چه عقيده اش و چه اخلاق و اعمالش مداخله كرده و در اين هيچ شكى نيست . با اين حساب ، پس قرآن با تمامى علوم و صنعتها كه ارتباط با ناحيه اى از نواحى زندگى بشر داشته باشد اصطكاك و برخورد دارد ، و اين معنا نيز از خلال آياتى از قرآن كريم كه بشر را به تدبر ، تفكر ، تذكر و تعقل دعوت مىكند ، به روشنى فهميده مىشود كه قرآن در دعوت بشر به تحصيل علم و از بين بردن جهل و سر در آوردن از اسرار آنچه كه از اجزاى عالم ما است از سماويات گرفته تا ارضيات يعنى جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها و آنچه مربوط به ما وراى عالم ما است از ملائكه و شيطانها و لوح و قلم و غير اينها بياناتى دارد ، كه رساتر از آن تصور نمىشود و منظور اسلام از اين تحريكها و تشويقها اين است كه بشر به وسيله معرفت به آنچه گفته شد خداى سبحان را بشناسد ، و به آنچه كه به نحوى از انحاء ارتباطى با سعادت در زندگى انسانى و اجتماعى انسانها دارد آشنا گردد و بفهمد كه براى به دست آوردن چنين زندگىاى چگونه اخلاقى كسب كند و چه شرايع و حقوقى را رعايت نمايد و چه احكام اجتماعى را مورد عمل قرار دهد .